کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

من فکر نمی کنم ما کور شدیم ,
فکر می کنم ما کور هستیم , کور اما بینا , کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

شرم + مرگ کمند

شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۴۱ ب.ظ

هشدار : این پست میتواند زندگی شما را به هم بریزد. اگر سن کمی دارید. اگر کنکوری هستید. اگر از آن دسته افراد حساس هستید (مثل من) لطفن سراغ این پست نروید.


اما اگر حس میکنید با افزایش اطلاعات خودتان میتوانید در یک جنبش همگانی تنفر از red room شریک شوید بسم ا... 


.... 


شرم دارم ... وقتی از این فضا استفاده میکنم. 

حتی گاهی از انسان بودنم خجالت میکشم. نمیدانم باید از که خجالت بکشم. الان که دارم اینها را تایپ میکنم بغض ترسناکی گلویم را گرفته و وقتی به بسته تردیلای مقابلم نگاه میکنم میخواهم بالا بیاورم. 


تغذیه ام دچار اختلال شده. وقتی به لپ تاپم نگاه میکنم سر درد میگیرم. و حالم خوب نیست. وقتی میبینم دارم به وای فای وصل میشوم. 


حالم از آن بدتر میشود وقتی میبینم دارم در رشته کامپیوتر تحصیل میکنم. 


و بغض میخواهد گلویم را پاره کند. وقتی خودم را در این عصر می یابم. قرن ۲۱ ... بشر به تمام آرزو های خود رسیده ... حال باید رویاهای گم شده اش را از لابلای پوست و استخوان یک نفر دیگر بیرون بکشد. و به تن زشت و اهریمنی خود بمالد تا لذت برد. 


اگر باهوش باشید و اهل مطالعه باید بدانید میخواهم درباره چه چیز حرف بزنم. 

چیزی که به خاطرش میخواهم چند وقت را از نت دور بمانم. ترسیده ام. عمل تایپ کردن دیگر برایم آنقدر اغواگر نیست. دیگر نمیخواهم به این ابزار دیجیتالی نزدیک شوم. اما خب ... امیدوارم این تب فروکش کند و باز گردم به این فضا... احساس میکنم معصومیت بر باد رفته ام دارد نقشه میچیند تا از من یک هیولا بسازد. چطور میتوانم بروم زازو ... وقتی ... 


امروز در کلاس ریاضی استاد ابله شروع کرد از خاطراتش گفتن . اینکه دیشب چکار میکرده. کاش لال میشد و نمیگفت که دیشب در اینترنت دنبال سوال بوده ... 


خب این طرز حرف زدن درباره استاد صحیح نیست. ولی آنقدر متنفرم از این جریان که دلم میخواهد هر باعث و بانی ای را که امروز مرا به این وضع انداخته با خاک یکسان کنم.


آرامشم را گرفته این موضوع .. اما به صورت درونی ... انگار ضربان قلبم دیگر نمیزند. خیلی خشک و بهت زده ام. هی میخواهم چک کنم ببینم درست است یا نه. و وقتی میبینم درست است. بغض میخواهد گلویم را از چهار جهت جغرافیایی جر بدهد و بیاید بیرون . اشک هایم هنوز سرازیر نشده اند ولی در دروازه های شیشه ای را میکوبند ٬ به امید اینکه جاری شوند. 

و من میدانم شب زیر پتو ٬ آن موقع است که معمولن اشک هایم جاری میشن . امشب دریای اشک سرازیر خواهد شد. البته اگر نوشتن نتواند از بار غم سنگینی که روی دوشم است کم کند. 


نوشتن. چه کار حقیرانه ای دربرابر آن ظلم ترسناک ... آن ظلم انسانی ... نه حیوانی .. نه حیوان ها پاک تر از آنند که نام انسان بگیرند. این کثافت و گه ای که اسمش شده انسان ... این موجود ٬ حتی سنگ های کف رودخانه ها هم از اینکه نام او را یدک بکشند ابا دارند ... 


نمیتوانم باور کنم جهان به کار خود ادامه میدهد ... حس میکنم من تنها کسی هستم که این ظلم را میبیند و به خاطرش بغض میکند ... من تنها کسی هستم که در این کره خاکی نمیتواند زندگی کند. با دانستن این حجم سرسام آور از پلیدی ٬ زشتی ٬ ستم ٬ رنج دادن و سادیسم. 


داشتم قضیه استاد ریاضی را میگفتم .. چون نوشتن بیشتر فقط روانی ترم میکند و باعث میشود بیشتر در بحر قضیه ننگ آور امروز فرو روم. 


امیدوارم خیلی صبورانه متن را بخوانید همانگونه که صبورانه داستان هایم را خواندید ٬ و اگر اهل خواندن متن های طولانی نیستید لطفن انتظار نداشته باشید با شما همدردی کنم. این قضیه به شدت افسرده ام کرده و ممکن است هرکسی که نزدیکم شود را با نانچیکو بزنم ناکار کنم. 


استاد ریاضی گفت : دیشب دنبال یک سوال بودم در اینترنت 


این جمله برای اذهان منحرف بهانه ی خوبی است. بغل دستی ام ... علی حرفی زد که نشنیدم ولی اشاره داشت به اینکه اصولن شب ها در اینترنت چه کاری متداول است و آن را ربط داد به استاد و خواست مثلن مزه ای بپراند . 


وقتی حرفش را کامل نشنیدم. سینای فضول درونم به جای آنکه بپرسد : چی ؟ 

پرسید : تو شبا چیکار میکنی تو اینترنت ؟ 


جواب گنگی داد ... من گفتم : عاره دیگه همه میرن سایتای زیست شناسی ... 


و پوزخندی رو ضمیمه کارم کردم. اصولن اگر علی یک فرد عادی بود. همانجا میخندید و به ادامه درس گوش میدادیم. اما متاسفانه. علی یک فرد عادی نبود. و جواب شوخی مرا با لحن جدی ای داد ... 


گفت : نه ٬ من دنبال محتوای پ.نو گرافیک نمیرم. 


شاخ درآوردم از این رسمی حرف زدنش و گفتم : چه اسم علمیشم به کار بردی ! 

و دوباره مرا با اموجی خنده و اشک تصور کنید  :/ 

و پرسیدم : پس چیکار میکنی ؟‌


گفت : rr (مخفف چیزی مخوف که در ابتدای پست نامش آورده شده)


گفتم : حالا چی هست این rr 

خیال کردم یک گهی هست مثل سیمپسون ها یا مثلن دانلود سریال یا مثلن یک سایت کد نویسی و کسب اطلاعات. چون علی تیریپ جویای تکنولوژی داشت. زهی خیال باطل. علی ای که امروز صبح من شناختم ... کاملن با این توضیحات فرق داشت. 


گفت : rr تا بحال نشنیدی ؟

من توی کنکور از دنیای مجازی دور بودم به خاطر کنکور و مسلم بود ندانم . 

گفتم : نه راستش نشنیدم. حالا که چی .. عوضش مناظره ترامپ و کلینتون رو از برم ! 


بعد ازش خواستم توضیح بدهد که RR چیست. 


و توضیح داد ... 


هول برم داشت. هنگ کردم. زمان ایستاد . زمان شخصیت درونم. یک لحظه خودم را پاز نمودم و با شخصیت اوتوپایلوتم به مکالمه با علی ادامه دادم. شخصیتی که میخندید. اما خنده اش معنای جهل و بهت زدگی داشت. خنده برای ادامه بحث و کسب اطلاعات بیشتر . . . 


نمیخوام با ذکر جزئیات فضای وبلاگم رو گه آلود کنم ... (حاضرم هزار بار کلمه گه توی وبلاگ به کار بره ولی درباره جزئیات rr بهتون چیزی نگم) 


یه سری مطلبم هست که باید بگم تا از اعتراضات احتمالی جلوگیری کنم : 


۱. وبلاگ رسانه شخصی است . قرار نیست اخبار با تمام کم و کاست در آن نقل شوند. همانطور که یک نفر درباره ی عشق حرف میزند ولی به جزئیاتش اشاره نمیکند و مثلن نمیگوید که طرف چند سالش بوده و اینها .


۲. شاید بخواهید از طریق پیام خصوصی و اینها بخواهید بدانید که قضیه این پست چیست. از همین الان بگویم که خودتان آستین بالا بزنید کمتر حرص میخورید. چون این مطلب خط قرمز شخصی خودم است و دلم نمیخواد هی به زبون بیارمش ...


۳. چند لینک قرار میدهم که به زبان فارسی است. اگر به زبان انگلیسی مسلط هستید بسم الله .. آن قدر مطلب درباره ی rr به زبان انگلیسی هست که حد ندارد . . . 


لینک ۱ از یک وبلاگ 

لینک ۲ از ویکی پدیا 

لینک ۳ از آپارات (۴:۴۰ مربوط به rr است)


۴. شاید یک خدافظی موقت وسط این پست کردم. که بهتر است جدی نگیرید. ولی اتفاقن اگر بروم گم شوم به نفعتان است تا اینکه اینجا بمانم و جواب کامنت هایی که به مزاجم خوش نمیاد رو با بی احترامی و عدم رعایت سن و جنس شخص کامنت گذارنده بدم. ببخشید. سعی میکنم اینطور نباشه. 


۵ . راستی گفته بودم کامنتا تاییدی شدن ؟! این ویژگی یادگاری از کمند بود. (اولین خواننده ی ثابت این وبلاگ) حالا کمند مرده (: یادگار هایش هم بروند بمیرند

  • sina S.M

بد

نظرات (۳۹)

بیا فحشم بده! :| نکبت!
پاسخ:
خودت خواستی کمربند ! 
:/ حالا چه خبر ؟؟ 
خودت مردی! نکبت! :|
پاسخ:
اگر میبینی فحش نمیدم به خاطر اینه که ممکنه یک درصد خودت نباشی !! 

خوش اومدی Lol

  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • میفهمم حس بدیه...
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • قطعا مرجع اون جمله و به قول شما تیکه به شما برنمیگشت البته D:
    پاسخ:
    بله متوجه ام ! 
    اما خب گفتید من در موقعیت وحشتناکی هستم
     چون نزدیک چنین افرادی ام :( 
    یاد آوریش ناخوش آیند بود 

  • ❤خانوم یار❤ ❤آقای یار❤
  • هان من هیچی نفهمیدم ایناک گفتی اصلاچی بود ولی فهمیدم ک ناراحت بودی وحالت خوش نبودداش سیناچشماروشن کمنــــــــــــــدکیه حالااین وسط
    پاسخ:
    باو خب خانم یار عزیز پستو تا آخر میخوندی تا میدیدی کمند کیست دیگر :(
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • فکر نمیکردم تا این حد خوی حیوانی وجود داشته باشه توی آدما.... اصلا نمیدونم چی بگم واقعا تو شوکم!!! اولین بار بود میخوندم در موردهمچین فضایی...وحشتناکه...وحشتناک تر از اون اینکه کاربر اینچنین فضایی کنار دست آدم بشینه :| 
    پاسخ:
    جمله آخر تیکه سنگینی بود :/
    تو این وبلاگِ که لینکشو گذاشته بودی هی میترسیدم رو یه چیزی بزنم دااغون بشم:/
    چقدر انسانیت از بین رفته!چقدر وحشی شدن!تک به تک کارایی که کردن رو وقتی میخوندم میدیدم که اینا واقعا از یه انسان برنمیاد مگر اینکه دیگه روحی تو وجودش نمونده باشه:/ واقعا واسم قابل تصور نبود که چطور یه آدم میتونه انقدر کثیف و پست و.... باشه!
    بعد تازه یه سریِ دیگه از ازار دیدن هم نوعای خودشون لذت ببرن،اوووووووووووووف:/

    +کامنتتون پاسخ داده شد:)
    آره...
    وحشیا :((
    چه دنیای کثیفِ ترسناکی...
    بدبختی اینجاست آدم مدتها تو یه جامعه ای زندگی کنه که زیرپوستش این مسائل باشه و اون ندونه. و بعد یکهو پرده ها بالا بره و سیاهی ها بزنه بیرون. مثل فیلم های جنایی هالیوود.
    احساس ناامنی می کنم. آدم خیال می کنه حریم شخصی داره ولی انگار همچین چیزی نیست...
    کاش می شد برگردم به دنیای ما قبلِ نت...
    پاسخ:
    کاش .. 
    ممنون که مطلبم رو گذاشتی وبلاگت

    فقط دوستانی که میگن یه جاهایی رو اشتباه نوشته بود من این مطلب و از

    یه کانال خوندم و از اطلاعات عمومی خودم نذاشتم اگرم اشتباهی تو مطلبم بود

    متاسفم :(
    پاسخ:
    به باد آمد و بوی عنبر آمد !! 
    دوستان ایشون نویسنده وبلاگ لینک ۱ هستند که افتخار دادند و اومدند اینجا سر زدن :) 
    چون مطلبتون قدیمی بود و وبلاگتان متروکه طور بود راستش فکر نمیکردم تشریف بیارید :) ببخشید اگر بعضی کامنت ها ضد شماست :دی
    خوشحال شدم ! :)
    با کلمه مریض توجیه میکنیم چون کلمه سالم برامون معناش زیادی درست و قشنگه!!!
    پاسخ:
    بله هیچی سلامتی نمیشه !
  • ابو اسفنج بلاگفانی
  • البته چیز واضحی هست. وقتی دارم نظر میذارم یعنی نظر من.
    ذکر هم کردم به نظرم در ادامۀ دیدگاه.
    دفعه دیگه هم با من اینجوری حرف بزنی طردت میکنم اصلنشم! انگار میخواد بزنه پسره. :دی
  • ابو اسفنج بلاگفانی
  • رفتم خوندم و سر در آوردم.
    چیز ترسناکی هم نبود. چیز حال به هم زنی هم نبود.
    چیز غمگینی بود فقط.
    آدم یه خورده غمگین میشه.
    ولی خب به نظرم دنیا هنوز اونقدر زیبایی داره تا بشه اونا رو نادیده گرفت.
    پاسخ:
    با تمام احترامی که برات قائلم ولی این صرفن نظر شماست ابووو جان ..
    و بسته به معیار هایی که برای ترسناک بودن ، حال به هم زن بودن و زیبا بودن قائلید
    قبلا راجع بهش خونده بودم.
    کلا عادمی ام ک با عکس و نوشته و اینا نمیترسم... از چیز هایی مزخرفی ترس دارم (مثل کلاس های خالی) اما از گفته ها و شنیده ها نمیترسم...
    تو ی پیج ب نام snol6 ک چیزایی تو این مایه پست میکنه...
    ب نظرم این همون dark side عه ک هرچیزی داره... خود طرف انتخاب میکنه ک چی جوری باشه... چی رو ببینه.. چی رو بدونه... چی رو بخونه...
    Rr هم واسه ی سری عادم مریضه... اگ خیلی بهش فکر کنین اعصاب و زندگیتون ب هم میریزه. هر ادمی ک از کنارتون رد میشه ممکنه ی نقطه کوچیک از ذهنتون فکر کنه :"ممکنه اینم از اونا باشه؟!"
    اینکه گفتید  همکلاسیتون همچین چیزایی رو دنبالشه برام غیر قابل باور بود... احساس میکردم همیشه این جور عادما ی جای مخصوص تو جامعه دارن برا خودشون ک معمولا تو دست و پا نیستن و این تصور اشتباهم کاملا پودر شد...
    دنیا جای ترسناکیه... خیلی ترسناک خود عادم باید خودشو از dark side محفوظ نگه داره...
    (یکی از بزرگ ترین ترس های زندگیم اینه ک توسط ی مدل از شکنجه هایی ک راجع بهش خوندم کشته بشم:( )
    پاسخ:
    دو خط آخر کامنتتون حرف من هم بود خطاب به علی ، جوابی که داد این بود :

    این کیس ها رو از بین افراد بی خانمان و غیر قابل رد یابی بر میدارن و به مردم عادی و اینا کاری ندارن چون برا خودشون بد تموم میشه و اینا


    + یاد گرفتیم با گفتن کلمه مریض خیلی چیزا رو توجیه کنیم و ساده از کنارشون رد شیم


    ادم بدش میاد از زندگی...
    چقدر یه انسان میتونه پلید باشه...خدای من باورم نمیشه....اولین باره همچین چیزیو می شنوم...و اون همکلاسیتون...هه...با همچین آدمایی باید چه کرد؟

    پاسخ:
    باید منتقلشون کرد به رد روم :(
  • پاییزِ سالِ بعد
  • آدم تا سر خیابون هم میره می ترسه :(
    حالا برو زازو :/
    پاسخ:
    تا سر خیابون ایرانو با زازو مقایسه میکنی ؟؟؟
    آخه احمق بودن به هوش نیست 
    به نداشتن فهم و شعوره هوم؟
    پاسخ:
    هوم ..
  • فرید صیدانلو
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    من یه مدتدرگیرش بودم
    خیلی وحشی شده بودم واقعا انسان نیستن
    خیلی تحقیق کردم
    رد روم واقعا روانی کنندس
    *** ** ******* ** ****** *** ***** *****
    بعد به ایرانی ها و مسلمونا برچسب وحشی بودن میزنن!مهد آزادی و تمدن یعنی مهد توحش!
  • پریسآتیس (:
  • یه بار توی یڪی از سریالای آمریڪایی بهش یه اشاره ڪاملا سطحی ڪرد، ڪه الان خوندم تازه یاد اون افتادم!

    چه غم انگیز واقعا!

    اطلاعی نداشتم درموردش .. ممنون 

    وات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    انگار خیلی وحشتناکه....
    میترسم لینکا رو باز کنم
    پاسخ:
    باز نکن:)
    واسه بچها خوب نیس
    ممنون از اطلاع رسانیتون
  • فاطمه (خط سوم)
  • لینک ها رو خوندم
    عجب دنیای کثیفیه. من یادمه چند سال پیشا وقتی اولین بار فیلم ًTaken رو دیدم تا یه هفته حالم بد بود، ملت چجوری واسه اینجور چیزا پول میدن. چقدر سادیسم و مازوخیسم زیاد شده. به کجا داریم میریم...خدا خودش رحم کنه
    من گوشی ایفونم که داغون شد،از همین deep web درستش کردن :)))
    خب نمیشه گفت تمام روایت های نامبرده شده توی اون وبلاگ واقعیه...حتی اونجایی که میگه دیپ وب رو سرچ نکنید یا وارد "سایت" دیپ وب نشید! ولی من 2-3 سال پیش؛به پیشنهاد یکی از دوستام که خیلی کامپیوتر حالی‌ـش میشد؛کلی اطلاعات از دیپ وب بدست آوردم و باید بگم بله؛روایت های یاد شده ممکنه واقعی باشند! در حالیکه حتی بدتر از اینا توی دیپ وب اتفاق میفتند...! 

    + من از واژه ی دیپ وب میترسم ... از همون زمانی که در موردش خونده بودم ... اگرچه یادم نمیاد چیزی راجع به این چت روم ها خونده باشم؛ولی اونقدر فضای دیپ وب رو ترسناک دیدم که ازش فوبیا به دل گرفتم ... 

    ++ خودت‌ رو ناراحت نکن ... بشر هر کاری ازش بر میاد ... :(
    این منم قبل از اینکه این متن رو بخونم:
     
    " :) "

    ...

    ببینم بعد از خوندن چی میشم!
    سینا چیه این پست ؟! یعنی چی اگه کنکوری هستیم نخونیم ؟! چه میشه ؟! چند وقت ذهنم درگیر میشه ؟! چرا آدم رو کنجکاو میکنی که بخونه ؟! بعد یه کاری میکنی که نخونه ؟! هم جاذبه هم دافعه :|

    پاسخ:
    :| چی بگم .. به جوونیت رحم کن علی 
    وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااو

    دیوونه این دنیا زیاد به خودش دیده ولی اینا دیگه تهشن
    اون لینکه که از یه وبلاگ بود، اگه راست باشه، یعنی دوست تو پول میده این ازار ها رو ببینه؟ نه جدی؟
     بعدشم گفت با هر مرور گری نمیشه این آرار رو پیگیری کرد؛
    خیلیاش اغراق بنظر میومد ولی از این بشر هیچی بعید نیست لامصب :/


    96 درصد اینترنت رو نمیتونیم بشناسیم؟

    حالا کلی سوالات دیگه هم برام پیش اومده که نپرسم بهتره!

    پاسخ:
    فقط بگم که علی به گفته خودش پول نداد. فقط آزمون ورودیش رو ۴ بار امتحان داد و دفعه چهارم تونست وارد این طویله بشه . (حیف گاو و گوسفند)

    یه متنی از همین سردسته هاشون اومده بیرون که ازین به بعد رایگانه . اون ماجرای وبلاگ برای قبل از رایگان شدنه گویا 

    الان پول فقط برای سفارشه ... تماشاش پول نمیخواد ... 

  • ابو اسفنج بلاگفانی
  • هیچی نفهمیدم. ولی خب میرم میفهمم.
  • 👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
  • نه کلا خیلی جاهاش
    اشتباه بود.مثل اینکه گفته
    سیستم ویروسی میشه
    و از این دست.ولش کن حالا
    نمیخوام یادم بیاد چی دیدم! :|
    پاسخ:
    آخه با گفته های علی مطابقت دادم حرف هاشو ..
    علی هم گفته بود کودکان رو تهدید به بی آبرویی میکنند و مجبورشون میکنن از خودشون فیلم بگیرن و اینا .. بدون اینکه اصلن ببیننش :/ 

    ببخشید دیگه خودت بحث میکنی جوابشم باید بگیری :!
    متاسفانه همیشه فوضوله همه نوع جریانی بودم تا از همه چیز سر در بیارم...
    بعد این سعی کردم یکم محتاط تر اطلاعات عمومیمو بالا ببرم!
    شمام یکم بگذره یادت میره..!
    که بهترین هدیه,واقعا فراموشیست..
    پاسخ:
    میخوام بعدن برم دنبال ریشه کن کردن اینکارا..‌ نباید فراموش کنم. باید به مردم اطلاعات داد درباره چنین جنایتی... باور کن همین الان پدر مادر من عمرن بدونن همچین وحشی گری هایی در جهان صورت میگیره. 
  • 👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
  • این حالت بعد از حداکثر
    یک ماه برطرف میشه...
    منظورم اینه که بهتر میشی :)
    +یعنی دوستت میره دنبال اون فیلمها
    و لذت میبره از دیدنشون یا مثلا اوقات
    فراغت؟؟؟ :||||||
    ++لینک1 داره اطلاعات اشتباه میده
    پاسخ:
    + متاسفانه نمیشه همیشه ناراحت بود ..‌ 
    بهش گفتم تو داری با این کارت ازشون حمایت میکنی .. اما تو اون کله سادیسمیش نمیرفت . 
    ++ فقط اونجا که میگه دارک وب یه سایته اشتباهه. که اونم تو کامنت هاش بهش اشاره کردن و نویسنده هم قبول کرده . 
    :(((
    غمش خیلی زیاد بود خیلی....
    خب چرا سر احمق بودن بقیه خودتو ناراحت می کنی زجر می دی ؟!
    پاسخ:
    کاش احمق بودن بود.  میدونی برای ورود به rr باید آزمون هوش داد ؟ 
    لعنت به این هوش ... 
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    از دیپ وب چیزی که خیلی اذیتم کرد **** ******* ****** ******
    انقدر بعد از فهمیدن این جریان اعصابم بهم ریخته بود که حتی دلم نمیخواد یادم بیاد که چی راجبش خوندم!...
    بهترین کار اینه که چشمامونو ببندیم و شعار بدیم که دنیا جای خیلی قشنگیه!!!!!!!!!!
    پاسخ:
    اطلاعاتت تو حلقم.. من همین امروز به گوشم خورد اون چیزی که اسمشو اوردی. نمیدونستم فروشیه .. اه 
  • ɐɹɐɓol •_•
  • نه خب خیلی عجیب و پیچ پیچی بود :|
    من باید بفهمم جریان از چه قراره :|
    پاسخ:
    :) با اون لینک ها سخت نیست خداییش آراگل 
    چه دنیای وحشتناکی.
    :-(
  • ɐɹɐɓol •_•
  • مام هنگیدیم :|
    پاسخ:
    :/ شما ک بای دیفالت هنگی !
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">