یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

معرفی دو آهنگ + آمریکای باستان !

آهنگ نیمکت !


من دیوونه ی این آهنگم ! شاید به خاطر نوستالژی ای که رو من داره ! وقتی سریال نیمکت پخش میشد من بودم و خودم ...


خیلی به تاریخ آمریکای باستان علاقه مند شدم ! مایا ها آزتک ها اینکا ها ... زمانی که دولت استعمارگر اسپانیا در 1500 میلادی قدم به خاک آمریکای مرکزی گذاشت ... تمدنی پنهان را کشف کردند که در فرهنگ و پیشرفت با مصر باستان رقابت میکرد ...


تمدنی که خیلی قبل تر از آنکه زیر چکمه های اسپانیایی ها نابود شود ... رو به زوال بود ...

 

راستی این آهنگو هم پیشنهاد میکنم ! اگر مثل من در موسیقی گوش دادن عام پسند هستید و فقط چیزایی رو میتونید تا آخر گوش بدید که نوعی جذابیت شایسته پرستش دارند !   all about that bass نام آهنگ هستش!
sina S.M
۲ نظر

ای بابا !

نمیدونم چرا حس میکنم کلن هیشکی دوستم نداره ! توی مدرسه و تو خیابون ! ای بابا ! برای اینکه بقیه باهات دوست باشن باید بلد باشی حرف بزنی ... نه اینکه گوش کنی ! باید بتونی ماجراتو برای بقیه تعریف کنی ... من تو مدرسه بیشتر یه شنوندم ... وقتی هم دارم حرف میزنم دارم نظرم رو راجع به صحبت های یه نفر دیگه میگم !!! کم پیش میاد من متکلم وحده باشم . همیشه هم توی جمع های سه نفر به بالا ، نقش دیوار رو دارم و سعی میکنم مخفی بشم ... ساراماگو نویسنده ی رمان شاهکار کوری ، توی مصاحبه ای گفته که :" من آدم منزوی ای هستم ، و هیچ وقت پا نمیشم برم یه دوست پیدا کنم ! "  این جمله شده بت مقدس من ! هر وقت کسی خواست انزوای منو زیر سوال ببره این نقل قول رو میکوبم توی دهنش ! هنوز کسی پیدا نشده که واقعن در اضای این نقل قول به من جوابی داده باشه ... همه شانه بالا انداختن و سکوت کردن ... به جز یه نفر ، که گفت : مگه تو میخوای مثل اون نویسنده شی ؟ 

و منم گفتم آره ... و اونم مثل بقیه شانه بالا انداخت و سکوت کرد.


چند روز پیش توی پایتخت امن ترین کشور خاورمیانه یه جوون منو تو خیابون صدا زد : آقا آقا بیا نذری دانشگاهه ...

بعد یه قرآن و یه دعا بهم داد. بعد منم تشکرکردم و مثل یه شهروند ساکن امن ترین کشور خاور میانه ، به راهم ادامه دادم . بعد اون جوون گفت : آقا پولش چی میشه پس ؟! 


من عجله داشتم . برای همین قرآنو بهش پس دادم . ولی قبول نکرد و گفت : آقا شرمنده ! 

و به زور گذاشت تو دستم  (!) 

منم به راهم ادامه دادم . بعد دوباره شنیدم که چند بار زیر لب گفت : داداش پولشو نمیدی ؟ داداش پولش چی شد پس ؟!


منم عقلم نکشید چیزی رو که بهم قالب کرده بود رو پرت کنم تو صورتش ... گذاشتمش روی زمین و رفتم . 

بعد که با این کار من کو...ش سوخته بود گفت : اوسکول ... 

منم برگشتم و گفتم اوسکول باباته ... ولی فکر کنم نشنید چون فقط یه بار دیگه گفت اوسکول ... 


من دیدم که قرآن جیبی رو از زمین برداشت و ماچ کرد ... بعد که من میرفتم تا یه مسافت طولانی منو تعقیب کرد ...


بعد از مدتی سر اون قضیه انقدر اعصابم ریخت بهم و به خودم فحش دادم که چرا گذاشتم یه غریبه الکی منو اذیت کنه ... واقعن برای این جامعه ای که توش زندگی میکنم متاسفم ... از اینکه توی امن ترین کشور خاور میانه بدنیا اومدم ... از اینکه یه تیکه کاغذ فقط توی خاورمیانست که میتونه باعث بشه یه غریبه یه رهگذر رو به فحش بکشه ...


از همه بدم میاد 

sina S.M
۱ نظر

مسافرت قشم ! دایناسور خلیج فارس !

چند روزی رفتیم قشم . گزینه ی خوبی برای ایرانگردیه ...
نه خبری از تمدن معذب کننده ی کیش هست ! نه خبری از زاغه نشینی های استان های عزیزمون !

تو این چند روز خیلی چیزای باحال پیش اومد که عمرن شبیهشونو تجربه کنم ! مردم اونجا به همه چیز میخندن . فحشایی که هنگام رانندگی بهم میدن آمیزه ای از ضرب المثل و نزاکته ! کلن به خاطر نزدیک دریا بودن و هوای سالم ، مردمش همیشه تو تعطیلاتن و من تو این مدت ندیدم کسی قیافش کمی به اخم بزنه ! به خدا میگم ! هرچی ناراحت تر میشدن بیشتر میخندیدن ... باید خودتون ببینید ... آدم بره اونجا به زندگیش تو تهران فحش میده !!


 خیلی اتفاقی توی اتوبوس تور ، رفتم کنار راننده نشستم و اونم به حساب اینکه من بهش نزدیکم شروع کرد به حرف زدن ! چه حرفهایی ! درباره ی جمعیت 98 درصدی سنی مذهب قشم . و تعداد زن های هر مرد ! و تعصب خاصی که نسبت به نماز دارن و اینکه به چیزای دیگه هیچ اهمیتی نمیدن !

و اما مسجد ها ... که اسامی جالب توجهی داشت . نمادی از پارادوکس بین قلمرو کشوری شیعه با اهالی سنی (اونم با 98 درصد جمعیت سنی !)
اسم یکی از مساجد سنی ها چنین بود : خلفای راشدین
که یک مناره داشت که با رنگ های شاد تزیین شده بود بدون هیچ طلاکاری یا ساخت و پاخت ! به جز اتاقکی سقف دار و یک مناره . 
و اسم یک مسجد شیعه که گنبد بزرگ با دو مناره داشت : امام علی (ع)

دیدن این تضاد ها برام شیرین بود. شیرین برای من ،شاید نه برای اهالی بزرگترین جزیره غیر مستقل جهان ! (منبع)
جمله قرمز که نوشتم میدانید یعنی چه ؟! یعنی هر جزیره دیگری که در جهان به اندازه قشم وسعت داشته تابحال خود حکومت مستقلی داشته !

قشمی که من دیدم در حال رشد و توسعه بود . ساختمان ها در حال ساخته شدن بودند ( یا بعضی هایشان مانند پروژه عظیم بابک زنجانی به حال خود رها شده بودند )
قضیه اینجاست که وسعت این جزیره اجازه هرگونه ابتکاری را در آن میدهد . میتواند در آینده تبدیل به کیش 2 یا حتی بهتر شود ! امیدوارم بشود !
اما اگر مافیای قدرت اجازه بدهد . یا شاید بشود گفت مافیای سنی های نودوهشت درصدی که دل خوشی از تغییرات شیعه ها ندارند .



این هم تصویری از سیتی سنتر 1 قشم . با این دایناسور عظیم که تازه حرکت هم میکنه . حتی یک نگهبان هم همیشه کنارش هست !
فقط یادتون باشه نباید تابستونا برید اونجا چون هواش خیلی ناجور و شرجیه . مثل دبی میشه . بنظرم تضمینی نیست توی بهار هم بشه رفت اونجا :دی
sina S.M
۱ نظر

سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش


بار دیگر موراکامی ! اینبار داستان بلند .
این کتاب اولین داستان ( یا بشود گفت رمان) ای است که از موراکامی خواندم . برنامه دارم بعدن تعقیب گوسفند وحشی را بخوانم .
کتاب بر خلاف انتظارم خیلی عادی بود ... انتظار داشتم با داستان های کوتاه هاروکی فرق داشته باشد ، ولی شاید این هنر نویسنده بود که ثابت کند میتواند دیواره ی بین داستان های بلند و کوتاهش را بردارد !
 قسمت هایی از آن خمیازه آور بود . انگار که کتاب روانشناسی ، علم اقتصادخمیده ، آشپزی یا حتی اصول مد میخواندم . باور کنید من خواننده ی تنبلی نیستم ولی واقعن نمیتوانم مباحث تخصصی را در یک کتاب داستان تحمل کنم !
کسل کننده بودن دیالوگ ها یقینن به این خاطر است که نویسنده تا حد زیادی سعی میکند به دنیای واقعی نزدیک و نزدیک تر باشد . لذا روند پیشبرد داستان در دیالوگ ها کمرنگ است . یعنی میشود بعضی دیالوگ ها را اصلن نخواند بدون اینکه به اصل و پیرنگ داستان ضربه بخورد ...

(پیشنهاد میکنم به ادامه مطلب سر بزنید ،اللخصوص بخش درباب سانسور !)
sina S.M
۲ نظر

موراکامی وارد میشود !

موراکامی نویسنده ی ژاپنی معروفی که سبک خاصی در نوشتن دارد . منتقدان ژاپن او را به خاطر غربگرایی در داستان هایش سرزنش میکنند. 

بله حالا نمیخواهم درباره ی خود ایشان حرف بزنم چون زنده هستند ( هر چند در ژاپن که خیلی از ما دوره و برای رفتن به اونجا باید از کل چین یا از کل آمریکا رد بشی !!) یه جور پرش از مانعه انگار !


در باره ی داستان های کوتاهش ... که از کتابخونه مدرسمون گرفتم . تابحال 3 جلد ازش خوندم که تو هر کدوم چهار پنج تا داستان کوتاه محشر وجود داره ... این داستان ها دقیقن همونجایی که شروع میکنی به عادت کردنو پرسیدن این سوال از خودت که :" حالا که چی ؟! "دقیقن همونجا تموم میشه ... مثل اینکه یه قوطی آبمیوه رو با نی میخوری و همونجا که به نظرت آبمیوه به وسطش رسیده ... همونجا هوووورت تموم میشه ...


و تو نمیدونی تکلیفت باهاش چیه ... چند صفحه ورق میزنی و فکر میکنی ادامه ی داستان توی فصل بعد اومده ولی میبینی فصل بعدی در کار نیست و یه داستان جدید آغاز میشه ...


sina S.M
۷ نظر

بی تاثیری معدل برای کنکور های آینده


دیوان عدالت اداری با صدور حکمی قانون اعمال معدل سال سوم متوسط در آزمون سراسری را که در سال‌های ۹۳ و ۹۴ اعمال شده است، ابطال کرد.

برگرفته از تابناک


شاخ در آوردم ! برای کسی که المپیادی بوده و با معدل 16 فارغ التحصیل شده در حالی که در مدرسه ای درس میخواند که رتبه اول در منطقه را بین مدارس دیگر دارد ... تمام شد ... کسانی که معدل بالای 19 داشتند رفتند پی کارشان ... خدارو شکر ... مدیرمون گفت تا الان هم هرچی تاثیر گذاشتن ... غیر قانونی بوده ... یعنی تمام بچه هایی که کمرشان در این معدل ها شکست .. همه و همه ...


نفر اول مدرسه اخم کرده بود . لپ هایش سرخ شده بود ... هیچ وقت ندیده بودم تا این حد از قوانین کشور گلایه داشته باشد ... جمله ی سنگینی گفت ... گفت هیچ جای مملکت قانون نداره .. حالا اینجا قانون داره ...


بهر حال . . . نمیخواهم بابت همچین پستی ... بعضی ها نظرشان عوض شوبببد ...


ابطال قانون اعمال معدل در کنکور سراسری


پ  

در اینجا جا داره بخشی از شکایت نامه ای که موجب شد این قانون اعمال شود را با هم میخوانیم ... چیزی که قبل تر ها مورد توجه من بود ولی فکر میکردم عمرن کسی به فکرش باشه ::::



ﺩﺭ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺪﻫﺪ ﻭ ﺷﺎﻧﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻴﺎﺯﻣﺎﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺜﻼً ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻧﻤﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺭﺗﻘﺎء ﺑﺪﻫﺪ، ﺑﺎ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﻄﻌﯽ (ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ) ﺩﺍﺩﻥ ﺳﻮﺍﺑﻖ ﺗﺤﺼﻴﻠﯽ، ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﭙﺮی ﮐﻨﺪ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍی ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻁﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﺗﺒﺎﻩ ﺷﻮﺩ؟

باید به افتخار این شاکی محترم .... هورا کشید ! کسی که میداند باید در برابر هر مشکلی تخصصی برخورد کرد نه اینکه فقط غر زد !!!
مرحبا !

ببرای بزرگ شدن تصویر کلیک کنید
!

ب

sina S.M
۱ نظر

کمپین حمایت از سریال در حاشیه 2 !!!

درباره پست قبلی ، تعجب ناک بود که نظر مساعدی نسبت به این سریال نداشتید . شاید من بیش از حد جوگیرم ! ولی من از دیدن این سریال لذت وافری میبرم و توی مدرسه هم با تمام بچه هایی که این سریال را میبینند هم عقیده ایم ... مهران مدیری تا بحال به این خوبی سریال نساخته ! این را برای این میگویم که سریال های پر زرق و برقی که تابحال ساخته و استفاده های فرمالی که از زنان در ساخت فیلم میشود ...  به نظرم کمی از نمک کار میکاست ولی اینبار این سریال با استفاده از کمترین امکانات و همینطور کمترین استفاده از زنان ، توانسته صمیمیتی فوق العاده را در بین شخصیت ها به تصویر بکشد طوری که بیننده خود را یکی از آنها بداند ... مخصوصن وقتی هم که پای یک زن در میان است (وکیل زهتاب) با یک شخصیت پلید مواجه ایم ... و این یعنی نهایت سادگی و مردانگی در سریال . در اینجاست که فمنیسم کثیف می آید و به هر چیز سریال انتقاد میکند فقط برای اینکه در این سریال کمترین استفاده از زنان شده ... خب من نظر آنها را نمیخواهم بدانم ... اگر خیلی بلدند. خودشان بروند یک سریال بسازند که مردم واقعن بخندند نه اینکه تحریک شوند ... بهر حال !


نکته دیگر کم بودن شخصیت هاست .کما آنکه با حذف شدن شخصیت سیروس ... متوجه آرامش عجیبی در سریال شدم ! که باعث میشود بیش از پیش به ترک روی دیوار سریال هم بخندم !!

بهر حال مدیری که طبق آمار یکی از شبکه های آمریکایی ، ثروت هنگفتی را مدت هاست در جیب دارد . هدفش از ساخت سریال های بیشتر شاید فقط کسب سابقه و اعتبار باشد ... ولی خوب میداند که اعتبار با رضایت بیننده به دست می آید. کما آنکه خودش هم گفته ترجیح میدهد بیشتر در تلویزیون و با بیننده های مردمی تری باشد تا اینکه در سوپر مارکت ها وبرای قشر مرفه جامعه کما با سود بیشتر ، فیلم بسازد.


گاهی خودم را میگذارم جای یک آمریکایی یا غربی که تلویزیون ما را میبیند و با تلویزیون کشور های همسایه مان مقایسه میکند ... و میبیند که در تلویزیون ما خبری از طنز های تحریک کننده ای که با پخش پس زمینه ی خنده سعی میکنند زورکی مردم را بخندانند نیست و یک جور طنز ناب و خالص است که با رد شدن از فیلتر های قانونی نهایت تلاشش را میکند که مردم را به اراده خودشان بخنداند .

من گرچه از سیستم فروشگاه های ایران . از برخورد مردم در خیابان ها . از طرز رانندگی شان . از مدیریت ناقصشان بیذارم و تمام اینها را به ازای مهاجرت خواهم فروخت ... ولی اگر روزی در آینده از من بپرسند از کدام کشوری ... با افتخار میگویم از آن کشوری که مهران مدیری برایش سریال میساخت !



پ ن : میخواستم این پست را به موراکامی اختصاص بدهم ولی باشد برای بعد ... ! فقط این بخش از داستان کوتاه <معدنچیان در نیویورک (!)> را با هم میخوانیم  :


دوستم رفته بود فروشگاه زنجیره ای نزدیک خانه شان و دو بسته کف ریش و یک چاقوی آلمانی خریده بود . چاقو آنقدر بزرگ بود که میتوانستی گوش یک فیل را با آن ببری ... وقتی رفته خانه . وان را پر از آب گرم کرده و یک بطری اسکاچ را نوشیده . بعد در وان دراز میکشد و رگ خودش را میزند . مادرش جسد او را میبیند و به پلیس خبر میدهد . وقتی پلیس می آید . حمام مثل آب گوجه فرنگی شده بود . پلیس نظر به خودکشی داده چون در ها از داخل قفل بودند .

نمیدانم چرا آن دو تا بسته کف ریش را خریده بود ... شاید میخواست طبیعی جلوه کند ...


اما من میدانم آقای موراکامی ... برای اینکه شما خواستید در داستانتان چنین اتفاق عجیبی رخ بدهد تا کمی باور کردنی باشد . مگر نه چرا باید دو تا بسته کف ریش بخرد ؟! واقعن چرا ؟! خودتان هم میدانید ؟!

sina S.M
۰ نظر

آقایون تنگیله ها توک سرخا گفته واشوم !

سریال در حاشیه 2 به نظرم درخشان ترین اثر مهران مدیری است و باید هم باشد !

در ایران یاد گرفته ایم از تنگنا های قانونی استفاده های حیرت آوری کنیم. کما آنکه رضا عطاران در مصاحبه ای وقتی از او سوال میشود که چرا به آن سوی مرزها نمیرود تا با فراق بال بیشتری طنز بسازد ؟ جواب حیرت آوری میدهد که با دیدن درحاشیه 2 بیشتر به آن پی بردم ! میگوید همین که دست و پایم بسته است موجب بروز خلاقیت میشود !


حالا ما در اینجا مهران مدیری را که زیر بار خشم پزشکان مجبور به تغییر مسیر در ساخت سریال تلویزیونی اش میشود ! اینبار همان طور که جواد رضویان میگوید ... واقعن فقط میتواند با تبهکار ها شوخی کند ! بله این طنز غم انگیز است و مرحبا به مهران مدیری که پیامی کوتاه را با ساخت یک سریال به تمام جهان رساند ...

در کشوری که قوانین همچنون خار در چشم هنر فرو میرود ... قالب سریال طنز چیزی جز مرد هایی با لباس هایی یکسان که 24 ساعته در یک سوله ی خاک خورده سعی میکنند با زبان فارسی ملت را بخندانند نمیتواند باشد.


حالا که از بحث افسوس آور قضیه کنار بیاییم جالب است چند تا از بخش های سریال که خوشم آمد را بگم باشد که دست گاری شویم :دی

(یعنی آنقدر بخندیم که شبیه دسته گاری بشویم !)


ظهتاب یا زهتاب میگه : یه کابل اش تی ام های هه !


نادر اومدن : اومددددددددددن اوممممممدن !


ظهتاب یا زهتاب : باسو باسو ... شی شی میگه ای ...


بینابینی : آقای ظهتاب میگن اومدددددددددن اومددددددددن


ظهتاب : یعنی فک کردی من نفهم هستوموووووو ؟؟؟ نــــــــه یعنی میگی من نمیفهمم ای چی میگه ؟؟؟؟ نــــــــه مونو نگا کن یعنی میگی ...


(ظهتاب 10 بار دیگر هم همین دیالوگو تکرار میکنه و در همین حال نادر اومدن هم دست بردار نیست !) 

نادر اومدن : اومدددددددن اومممممممدن !( ظهتاب در این بین : نههههههه منو نیگا نهههههههههه نهههههههه ) اوممممممممدن !


بینابینی : ددددددد ه هه  شوروشو در اوردین ... بهروز به این دوستت بگو یکم آروم باشه ...


بهروز : آقا تیمور ... چیکارش کنم ! نادر اومدنه دیگه ... باید روزی 10 بار عربده بکشه مگرنه ...


بینابینی به دوربین زل میزند ....: مگر نه چی ؟؟؟؟


بهروز : مگر نه <اومدن دونش> میترکه ...
(بهروز بعد از این گفته ی خود ... حالت بادکنکی به خودش میگیرد !)


در این هنگام تیر طایفه اژدره .. توک سرخا پیداشون میشه و همه بازیگرا ساکت میشن و بهروز بیش از پیش بادکنکی میشه !




اژدر میاد رو در رو میشه با تیمور :: شنیدم میخوای تو قسمت آخر از رو جنازه ی ما رد بشی !!

تیمور بینابینی به دور بین نگاه میکنه و میگه : .....

پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ . . .

یهو همه بازیگرا میزنن زیر خنده و اژدر خان سیبیلشو میگیره که یوقت از صورتش نیوفته !

sina S.M
۳ نظر

گوهر شناسان راز

سعدی ... یکه تاز عرصه سخن ...

هر چند میگویند زندگی پر حاشیه ای داشته . به طوری که میتوان گفت او در حاشیه زندگی میکرد ! اما باز هم نمیتوان در برابر این بیت که قریب هفتصد سال پیش سروده شده مقاومت نمود و زبان به تحسین نگشاد (!)


صدف وار گوهر شناسان رااااااااااااااااااااااااز              

                                                    دهان جز به لوءلوء نکردند باز ....




-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


کمیک شیر های بغداد ... بعد از آنکه بمب های آمریکایی باعث باز شدن درب باغ وحش میشوند ... واکنش زرافه را میبینیم .

من یکی دوبار سعی کردم وقتی از مسیر طولانی مدرسه تا خانه می آیم . در بین راه . در پیاده رو. چشم تو چشم بشم با آدم ها. قبل از آن هم همیشه وقتی آدم ها از روبرو که می آیند . میخواستند رد بشوند . من یک نیم نگاهی به آنها می انداختم . اما این چند بار خاص . از همان اول چشم تو چشمشان شدم . وقتی متوجه میشدند . واکنش خاص و عجیبی داشتند . مخصوصن وقتی می فهمیدند من خیلی وقت است دارم نگاهشان میکنم.
sina S.M
۲ نظر

کمک راجع به ترجمه کمیک !

آی هِیت فیری لند ! یس ، دیس ایز ده نِیم آف امیزینگ بوک (اوپس ! نو آی مین کمیک بوک ! )

فکر کنم همینجور ادامه بدم ، از کمیته زبان بین المللی بهم زنگ میزنن میگن به خاطر تو زبان بین المللی از انگلیسی به اسپرانتو تغییر کرد برو جایزه تو ازشون بگیر :دی


بهر حال !

چند وقته افتادم رو دور کمیک خونی ! (: شیر های بغداد و دختر های کاغذی ! اینها رو خوندم (البته دختر های کاغذی خیلی طولانیه فعلن دو قسمت اولش رو خوندم )


اومدم یه کمکی بگیرم راجع به ترجمه یه بخش از کمیک . میدونین که دیالوگ ها توی کمیک یه سطح از زبان محاوره ای بین خودشون بالا تره ! یعنی باید یه پات تو دانشگاه باشه یه پات تو چاله میدون های تگزاس تا بتونی مثلن یه صفحه از کمیک استریپ Tokyo Ghostرو بخونی ! از بس پر از فحش ها و اصطلاحات دکتری به بالان ! (ولی از لحاظ کمری باید بگم کمر به پایین :دی ) مثلن همین paper girls رو که میخوندم دیدم یه پنج شیش خط دیالوگه ... به هر ضرب و زوری شده با کمک گوگل و دیکشنری های آنلاین فوق پیشرفته و کمک گرفتن از بخش images گوگل تونستم بفهمم این داشته یه فحش خیلی بد میداده که سناریو هم داشته :دی


ولی کلن خیلی خوبه ! اگر اینجوری زبان یاد بگیرم ... !

بذارین چند تا چیزیو که یاد گرفتم بتوون بگم !


keep your eyes peeled for any reaction !

تو فارسی میگیم چار چشمی حواست باشه ... اونا میگن کیپ یور آیز پیلد یعنی چشاتو تنگ کن (دیدی یکی میخواد دقیق بشه چشاشو تنگ میکنه ؟! منظور اونه ... که البته اصطلاح اونا خیلی عقلانی تر از "چار چشمی حواست باشه " هست ! )


یا

its not your business


یعنی به تو چه ... مخصوصن وقتی اسم طرفو میپرسن این معنی رو میده ...

ولی همین جمله خیلی وقتا هم شکل مودبانه ای هم داره که معادلش اینه : در حوزه تخصص شما نیست.


حالا سوال من... که ترجمه بخشی از کمیکی هست که عکسش این بالاست !

یکی بخش سمت راست رو ترجمه کنه !!! بخش های دیگه رو حذف نکردم تا در جریان متن باشید .

 


مستشار (پرنده آبی ! ) به ملکه میگه : ولی شما قوانین مهمان های فیری لندو میدونین که میگه قانونگذار (اعم از شاه یا ملکه ) حق صدمه زدن به مهمان ها رو نداره حتی ...


ملکه : حتی به اندازه کم شدن یه تار مو ! بله تو درست میگی ! قوانین قوانینن (:


.

.

من مسلمن نمیتونم خودم بهش صدمه بزنم ... ولی قوانین چیزی راجع به ... (بقیشو یکی ترجمه کنه !:دی )

sina S.M
۴ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان