کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

من فکر نمی کنم ما کور شدیم ,
فکر می کنم ما کور هستیم , کور اما بینا , کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

سبز علی بیک گفت » فضولی موقوف !

دوشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۴۷ ق.ظ
راستش اخیرن متوجه شدم که بخش اعظمی از وبلاگ های بیان متعلق به افرادیه که اگه پاشون به اینجا باز بشه معلوم نیست چه وجهه ی هولناکی توی دنیای واقعی پیدا کنم ! 

قبلن همچین اتفاقی برام افتاده ... یکی از فامیلای دورمون آدرس وبلاگمو داشت ... منم فراموش کرده بودم که اون آدرس وبمو داره ، حالا هیچی دیگه هر وقت میریم مهمونی خونشون یا اونا میان خونمون باید دنبال یه پاره آجر بگردم خودمو گم و گور کنم پشتش ! 

آخه چرا باید تا این حد بی رحمانه به هم نگاه کنیم و رفتار های اطرافیانمون رو محدود تر کنیم !  

والا به خودمون میایم و میبینیم کل عمرمون رو در حال گفتن این جمله به بقیه بودیم ( البته به صورت تله پاتی )

" عه ، تو همونی هستی که توی پروفایلت عکس با زن بی حجاب داری ؟ ! "
این اتفاق برای یکی از معلمامون افتاده بود ، بیچاره خودشم هاج و واج خودش بود که چرا فیس بوکشو آزاد گذاشته که همه شاگردا برن فوضولی کنن . 

اصن من چقدر چرت و پرت میگم :دی

یه اسم عجیب توی کتاب خواجه تاجدار دیدم ، یاد خودکار سبز بیک افتادم : سبز علی بیک ! (;
  • sina S.M

تبلیغات

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۵۸ ق.ظ

نمیدونم چرا باید تلویزیون تبلیغ کتاب بکنه ! یه پیرمرد ریشو با شالی سیاه به گردن به همراه جلیقه ای ( البته مطمئن نیست ) که نشون دهنده ی اینه که دست به قلمه (!) میاد و میگه :

 : : روایتی از فلان و بهمان ... تفسیر دو تا محل ، بهشت و دوزخ ( دقیق نمیدونم اینو گفت یا نه ، شایدم گفت بهشت و برزخ ، ولی یادمه توش بهشت داشت و اکو هم داشت صداش )


بعد میره سکانس بعدی (البته دوربین نمیره به سکانس بعدی بلکه ثابت میمونه و یه آدم جدید یهو جلوت سبز میشه ) یه زنه جوون رو نشون میده که شبیه باربیه و میگه : فوقالعادست ! ( انگار داره راجع به مزه ی بستنی چیزی حرف میزنه !)


بعد هنوز فرصت نداری که از خنده بری بمیری که یهو یه پیرمرد دیگه با ابرو هایی که شبیه 8 (فارسی ) کرده و اشک توی چشاش جمع شده میگه > هماهنگی آیات با تصاویر ... فوقالعادست !! ...

آخه مگه داری تبلیغ بشین پاشو لاغر شو یا راه برو پرواز کن میکنی که همچی میگی ؟ آخه مگه داری تست غذا میکنی که پشت بند هم میگی فوقالعادست ؟ ؟ ؟ 


خداییش خنده داره ، این جور تبالیغ رو باید یه سری جمع کنن توی دی وی دی بدن بیرون ملت شاد شن ... :دی 

-----


نمیدونم ملت چرا اینقدر به ورزش علاقه مند شدن ... آخه اینهمه تبلیغ که داره برای وسایل ورزشی (اونم همشون از یه برند به اسم تن تاک ) پخش میشه ، آدم شک میکنه پول پخششو از کجا میارن . میدزدیدن هم اینقد نمیشد ... 


بحث دزدی شد ... توی مجله داستان یکی که مراقب امتحانه خاطراتشو نوشته ، آدم دلش میخواد هرچی دانشجو تو این مملکته رو بریزه توی هاون بزرگ چش بسته بکوبه ... والا جهان پاک میشه ... چرا اینو میگم ؟ 

خب مثلن این مراقبه دیده یارو خرس گنده داشته تقلب میکرده ، مراقبه تازه میتونسته برگشو بگیره ، ولی فقط بهش گفته جاشو عوض کنه ! بعد امتحان پسره خرس گنده اومده میگه : " دلت خنک شد ؟ این ترم میوفتم " 

مراقبه عینن اینو نوشته : من نگاهم به دلم بود که گرم بود به آینده ی این مملکت نه به این دانشجو ها ..


آخه بی سواد نفهم خب باید بیفتی ، باید اصلن بری بمیری ... رفتی دانشگاه قبول شدی که با تقلب ترم ها رو یکی بعد از دیگری بگذرونی و بعدم مدرک بگیری و بشینی پشت و میزو گند بزنی به کشوری که ما هم داریم توش نون و آب میخوریم ؟ 

اصلن اگه تو نیوفتی کی بیوفته ؟ پس اصلن فعل "افتادن " برای چه کسی به جز توی نفهم ساخته شده ؟ یعنی تو نخوای بیوفتی من خودمو به زمین گره میزنم که یه وقت نرم بالا چون میدونم تو هرجا که کلت باشه و مغزت ( که میدونم نداری ) اونجا همون ته دره هست هست و ربطی هم به جهت جاذبه نداره ... 


آخیش دلم خنک شد اینارو بستم به فحش. البته نه اینکه من خودم تقلب نکنم ها ! ولی اولن که دانشگاه خیلی با دبیرستان فرق داره و اصولن نصف درسای دبیرستان اصلن به درد نمیخوره ( مثلن من توی امتحان شیمی با افتخار تقلب میکنم چون میدونم هیچ فایده ای برام نداره و رشتشو هم نمیرم ) یه دلیل دیگم هم دارم ... درسته که من تقلب میکنم ، ولی اگه معلم فهمید ، خب من جلو روی معلم فحشش نمیدم !! مثل این خرس گنده که به مراقبه گفته " دلت خنک شد ؟ " آخه اون داره وظیفه ای که بهش محول شده رو انجام میده و اگه مچ توی بدبختو نگیره پولش حلال نیست . . . 

واقعن که ، چه آینده ای بشه آینده ی ما ... یه مشت استاد تقلب بشن دکتر و مهندس و برقکار و پلیس ... اوق 

  • sina S.M

مهارتی به اسم گراف :2: همبندی

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۲ ق.ظ

سلام با درسی جدید در خدمتتون هستیم ! ابتدا یه تعریف کلی از کلمه " همبند " ارائه میدم .

خب شاید این آخرین درس گراف توی این وبلاگ باشه چون خیلی وقت گیره !

ما به یک گراف میگیم همبند اگر بشه از هر راس اون به راسی دیگه رفت ! ( خب منظور از رفتن اینه که با حرکت روی یال ها به راس مورد نظر رسید ) 

مثلن گراف پایین همبنده : 


چرا که میشه با حرکت از روی یال ها از هر راس دلخواه به هر راس دیگه ای رفت ! خب یه گراف ناهمبند به گرافی میگن که همبند نیست . به همین سادگی ! 

مثلن گراف زیر ناهمبنده » 

چون نمیشه از راس 1 به راس 4 رفت . یا بهتره بگیم راس 1 به راس 4 مسیری نداره ( خب این خیلی معقوله و نیاز به توضیحات بیشتری نداره )

تمرین : 

تعداد مولفه های یک گراف همبند رو بگو : " یک " 

تعداد مولفه های گراف شکل دوم رو بگو :" دو "

با توجه به پرسش های بالا بفهمید که " مولفه " چیست .


حال یه سوال واقعی درباب همبندی گراف » 


ثابت کنید یک گراف همبند با n راس حداقل n - 1 یال داره


جواب قضیه پست قبلی : 

قرار بود اثبات کنیم مجموع درجات یک گراف همواره زوج است . 

خب مجموع درجات هست دو برابر یال ها . چون به ازای هر یال دو واحد در مجموع درجات شمرده میشه ( دو واحد اشاره به دو سر یه یال ) پس مجموع درجات گراف همواره زوجه.

از اون میشه نتیجه گرفت که تعداد رئوس با درجه فرد توی یه گراف همواره زوج تاست ( چرا ؟ ) 


---


متاسفانه این وبلاگ نمیتونه گراف رو به شکلی که واقعن هست بگه . چون سطح سواد افراد متفاوته ، ازینرو اگر مطالب فوق خیلی ساده یا خیلی سخت است (!) نیازی نیست مطالب را بخوانید . کما آنکه علم همینه که هست ! در کل این مطالب رو بیشتر برای خودم میگم چون شاید یه روزی خواستم این مطالبو از پایه برای یه مبتدی توضیح بدم و در اونصورت باید بلد باشم جمع بندی کنم :دی

 به قول کارگردان فیلم :: اختاپوس:: ،

" چی کار کنیم که دیگه قصص ! همینه که هس ! " 



  • sina S.M

مهارتی به اسم گراف :1: درجه

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۴۵ ب.ظ
خب با اولین درس از مهارتی به اسم گراف در خدمت شما هستیم ! نظرتون رو راجع به گراف بگویید. ( اما قبلش باید بدونید گراف چیه پس به توضیحات مختصر زیر دقت کنید )

گراف به مجموعه ای از رئوس و یال ها گفته میشه ! خب رئوس و یالها چین ؟ (chiyan?) 
منظور از راس ، نقطه و منظور از یال ، خط هست . دو راس v و u اگر با یال به هم متصل باشند میگیم ، دو راس u و v مجاورند یا وصل اند یا با هم همسایه اند ( نه بابا ! )

خب یکم تمرین برای آشنایی بیشتر »
 تعداد رئوس و تعداد یال های مثلث چند تاست ؟  ( اگه گفتین ؟ خب مثلث از سه تا نقطه (راس) و 3 تا خط (یال) تشکیل شده )
تعداد رئوس دایره چند تاست ( خب دایره که راس نداره ! )

به این مدلی که الان توصیف کردم میگن گراف ! خود گراف ، مفهوم کلی اون چیز بی نهایت ساده ایه . اونقدر ساده که همه ما قبل از اینکه اسم گراف رو شنیده باشیم باهاش آشنا بودیم ! چطوری ؟ خب اینطوری که وقتی یه نقشه و جاده ها رو نگاه میکردیم توی ذهنمون هر شهر رو یه نقطه و هر جاده بین دو شهرو با یه خط فرض میکردیم و کاری به بقیه مسائل نداشتیم ( مثلن رنگ نقشه و اینا ! )
خب بیایم ببینیم این گراف از کجا اومد ( البته که گراف از جایی نیومده و حتی قبل از خلقت بشر هم بوده و بعد از ما هم خواهد ماند ! در اینجا منظور از ' اومدن گراف ' اینه که از کی بشر اون رو کشف کرد یا بهتره بگیم نامگذاری کرد )

خب ظاهرن میخواستم تاریخچه ی پیدایش گراف رو بگم ولی به مسائل مفید تر میپردازیم ( بعله چه چیزی مفید تر دانستن قضایای گراف !)

اولین قضیه گراف (به نظر من ) قبل از اینکه گفته بشه به تعریف نیاز داره > اونم یه تعریف اسمی ! 

درجه » به جملات روبرو دقت کنید و سعی کنید حدس بزنید " درجه " یعنی چی

 "درجه راس v برابر 9 است "
 " توی مثلث درجه هر راس برابر 2 است "
 " توی مربع درجه هر راس برابر 2 است "
" اگر توی یه مربع ، هر دو تا قطر را رسم کنید ، درجه هر راس برابر 3 است " 

اگه فهمیدید درجه چیه خیلی باهوشید ! اگه نه ، خب به این تعریف دقت کنید »
درجه راس v برابر تعداد یالهایی است که به راس v ختم میشوند . 

خب مثلن توی گراف پایین درجه ی راس شماره 6 برابر 1 است . چون تعداد خط ( یال ) هایی که به 6 وصل اند یکی بیشتر نیست پس درجه 6 یکه . 
درجه 4 ، سه هست . 
درجه 5 ، سه هست .
درجه 1 ، دو هست .
...


خب ، بذارین اولین ، آسون ترین ، ابتدایی ترین و منطقی ترین قضیه ( قانون ) گراف رو بهتون بگم ... 
گراف بالا رو در نظر بگیرین . درجات همه رئوس رو با هم جمع کنید . خب حاصل جمع برابر چند است ؟ 
2 + 3 + 2 + 3 + 3 + 1 = 14
این مقدار زوج هست ( یعنی بر دو بخش پذیره (!) ) خب سعی کنید یال های این گراف تغییر بدین ( کم و زیاد کنید ) به طوری که مجموع درجاتش فرد بشه ...
.
.
.
خب ، این کار غیر ممکنه . هیچ گرافی وجود نداره که مجموع درجاتش فرد باشه ، این همون قضیه ایه که میگفتم . 
مجموع درجات هر گراف زوج میباشد ! 

اگه گفتین چرا ؟ 

توی پست بعدی میگم ولی خب اگه این تاپیکو تونستین بخونین و بفهمید بد نیست تلاشتونو بکنید تا این قضیه رو اثبات کنید و توی بخش "نظرات بنویسید " 

اینم عکس چند تا گراف ( میتونید مجموع درجات رو برای تک تکشون حساب کنید :دی )

 

   

اسم گراف گوشه پایین سمت چپ هست : bull 
یعنی گاو نر  (:<


  • sina S.M

خلاقیت

چهارشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۱ ب.ظ

من نمیفهمم خلاقیت به چی میگن ! به چیزی که خیلی متفاوت باشه مگه نه ؟ مثلن یه داستان خیلی جالب که یه نکته داره که با بقیه فرق داره ، یا یه کاردستی باحال ! یا یه نقاشی فی البداهه ی زیبا ( گرچه ممکنه زیبا نباشه ولی ایده ی خلاقی داشته باشه )
یک نمونه بارز خلاقیت رو به نظرم میشه توی کاریکاتور ها دید. کاریکاتور خلاقیت محضه ! 



مشکل اینجاست که برای خلاق بودن ، هیچ تمرینی وجود نداره ! این خیلی نامردیه :دی

  • sina S.M

این متن

يكشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۰۷ ب.ظ

امروز بعد عمری یه کاریکاتور که ضد منطق نبود رو از تلخندک دیدم و گفتم بد نباشه در اینجا هم قرار بدم ، البته با اجازه ی آقای تلخندک (عباس گودرزی) که میدونم اجازه میده چون هرکی مطلب روی اینترنت آپلود کنه مثل اینه که افسار اسبشو توی دریا رها کنه و نباید انتظار نداشته باشه که فردا سر از کجا ها که در نمیاره !



گرچه من به این نمیگم کاریکاتور ولی خب میشه یه چیزی بهش گفت ، یه اسم خیلی خوب » 

" مدرک و سندی مبنی بر دلسوزی من نسبت به جنایات دائش " 


واقعن که تاثیر چنین چیزی چیه ؟ ( نقاشی یا طرح هنری که چه عرض کنم ، کاریکاتور هم که نمیشه گفت آخه همه اینا یه فایده ای دارن ، یا برای تهیج احوالات انسانی هستند یا رساندن پیامی مهم ! این کار گرچه پیامی مهم رو رسونده ولی خب این پیام چه فرقی با بقیه داشته و داره ؟ یعنی اگه کسی اینو نمیکشید من نمیفهمیدم دائش بده ؟ )

ببخشید که عجله ای شد ... یک امتحان دو ساعته دارم ، بقیشو ساعت 8 میگم ) 


--------

این متن رو خیلی وقت پیش نوشتم 

معلم ورزش هم گیر داده ها 

آخه من که والیبال بلد نیستم ! خیلی بیخوده ، دست آدم تا مغز استخون درد میگیره. 
حالا منم یه ضربه ای رو کج زدم هموندفعه یهو دید ، بعد یه جوری افسوس خورد که انگار ساده ترین کار دنیا رو از پسش بر نیومدم.
( خب راستش برای اون معلم ورزش ، یه ضربه درست والیبال راحت ترین کار دنیایست )
به هر حال باید ورزش کرد . 
تولستوی میگه : ناچارم ورزش کنم مگر نه عقلم فاسد خواهد شد.


  • sina S.M

تجدید میثاق !

يكشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۴۵ ب.ظ

سلام ... اصولن این وبلاگ رو برای خودم ساختم نه خواننده هاش ، (البته اگه داشته باشه !) به هر حال گفتم نامردیه اگر این وبلاگو به حال خودش ول کنم و بعضی دوستان ندونند .

به خاطر اینکه در شکست ناجوانمردانه ای (!) ای که در یک مسابقه ی علمی خوردم ، تصمیم گرفتم با آمادگی بیشتر ، در سال بعد نتیجه ی بهتری بگیرم ... این شد که کتاب خواندن رو به کل حذف کردم و در حال پرداختن به همون مسابقه هه هستم :دی


البته هنوز هم نیم نگاهی به کتاب " گنجینه آثار ادگار آلن پو " دارم . کتاب فوق العاده ایه .. البته من خودم داستان های ادگار رو به زبان اصلی ترجیح میدم ... 

محض اطلاع » ادگار از شاعران و نویسندگان به نام و البته نگون بختیه که داستان های وحشتناکش اون رو به پدر داستان ترسناک مبدل کرده . زندگی سیاهی داشته و اینا ! ولی داستان هاش تفکر برانگیزه و این تفکره که ترسناکه . 


خب ! شاید باز هم پستی اینجا بیاد ولی خیلی دیر !

اذان شد برم افطار :)

  • sina S.M