کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

من فکر نمی کنم ما کور شدیم ,
فکر می کنم ما کور هستیم , کور اما بینا , کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

ژرفا

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۲۷ ب.ظ

تله فیلم ژرفا با بازی امین زندگانی 


برای بار سوم دیدمش. 

شاید اولین بار سال ها پیش دیدمش . هر سال تلویزیون تکرارش میکند.


و با خودم میگویم چطور امکان دارد ایرانی ها هم بتوانند از این جنس فیلم ها بسازند. 


ترکیبی خارق العاده از سخنان مبهم و شاید قلنبه سلمبه اما غیر کلیشه ای، نزدیک به پوچگرایی یا ترویج دهنده ی افسردگی و غم . 

بهمراه موسیقی قوی و سکانس های کوتاه و معنا دار . میدانم شاید دارم غیر منصفانه نگاه میکنم . شاید فیلم از لحاظ ساختاری یا بازیگری قوی نباشد. 


اما دقیقا همان چیزی است که من در هنر دنبالشم. همان عمق و سبکی که در فیلم پرویز از سینمای هنر و تجربه میشد دید. نمیدانم چه وجه تشابهی بین آنهاست. شاید جفت آنها سیاهنمایی و غم آلود اند. غمی که از درون یک انسان می آید نه آن نوع غمی که بر اثر حوادث و رخداد های بیرونی بوجود می آید.



  • sina S.M

سوپرایز برای خودم و شاید بقیه

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ب.ظ



دریافت


خرده نوستالژی ! حتی قدیمی تر از شعرای عمو پورنگ ^_^ البته شایدم قدیمی تر نبود . ولی یک حسی تاریک از دوران خردسالی میدهد ‌. که خیلی دور تر از بقیه دوران هایی است که به یاد دارم . 

حالا که گوش میکنم اولین بار است که میفهمم چه میگوید. 


 دقیقا همان نفهمیدنی را که الان در آهنگ های انگلیسی دارم را یک زمانی روی آهنگ های فارسی داشتم . 

  • sina S.M

جمیع الپارادوکس

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۱۴ ب.ظ

البته پارادوکس شیرینی بود ! :) امروز را میگویم 


با یک سری از دوستان رفته بودیم بیرون . اول رستوران و بعد سینما . 

حالا چرا پارادوکس بود ؟ 


چون ۷ نفر بودیم خب یه جور هایی از آن جمع هایی بودیم که هیچ ربطی به هم نداشتند . بعضی ها ازدواج کرده و بچه داشتند . 

بعضی ها هم خودشان بچه بودند :/ خودم یکی از آنهام .


فقط دو تا پسر بودند . من و یک دوست کنکوری ! :/ 

اگر ایشون نبود من عمرا در این میتینگ حضور میافتم ! یه جورایی حس تک افتادن بهم دست میداد . ولی اینکه یک پسر یکسال کوچک تر از من هم در آن جمع بود باعث میشد اعتماد بنفسم از دو برابر بیشتر شود !! 


بقیه افراد، خانم های بالای ۳۰ سال بودند . و البته مهمترین فرد جمع که بالای ۵۰ سال داشتند. 


یعنی هرجوری حساب کنی پارادوکس بود !!! تنها چیز مشترکی که بینمان وجود داشت این بود که همه اهل نوشتن بودیم :/ و خب پیدا کردن افراد اهل نوشتن خیلی راحت نیست و این ها ! این روز ها مردم فرهنگی، اهل فیلم و سریال اند و اگر خیلی فرهنگی باشند تئاتر باز هم هستند !! اما تعداد نویسنده ها یا لاقل کسانی که به خودشان برچسب نویسنده زده اند (حالا جدای از اینکه لیاقتش را دارند یا نه ) ، خیلی کمتر از این حرف هاست .


خوشحال بودم که حالت انزوا گونه ای در آن جمع پیدا نکردم . ولی خب متکلم وحده هم نشدم . و خب فقط من نبودم که اینجور نبودم ! :/// 


حتی میتوانم بگویم زیاد هم حرف زدم !! که از من بعیده :)

با آن جمع قبلا هم بیرون رفته بودیم . اما یک نفر جدید بود . خانم ایکس که بعد از من (که ۱۹ سالمه) جوان ترین فرد گروه بود . البته با ۳۵ سال سن ! خیلی جالب بود ایشون :/ اصلا تابحال این مورد عجیب را ندیده بودم . و صد البته که من در این میتینگ ها شرکت میکنم فقط برای اینجور تجارب عجیب غریب مگرنه نه اهل رفیق بازی ام نه اهل رستوران رفتن ! باز سینما یه چیزی !!! :))


مورد عجیب خانم ایکس این بود که اصلا شبیه عکس هایش نبود !!

اخه قبل از ملاقات ، توی گروه تلگرامی، عکس هاشو دیده بودم . 


(البته فکر نکنید این یک میتینگ اینترنتی بود . ولی خب گاهی اعضایی اضافه میشوند که من از آنها بی خبرم و نمیشناسمشان) 


 توانستم آخر های ناهار یه طوری که ضایع نباشد این را بهش بگویم ! ینی گفتم شما چرا شبیه عکست نیستی !!! 

در واقع بسیار خوش عکس بودن ایشون و شبیه بازیگر های هالیوود حتی !!! ولی توی واقعیت اصلا اینطوری نبود :/// احتمالا چون نزدیک نشسته بود . و از دور حتما شبیه عکسش از آب در میومد . البته اینکه در واقعیت خیلی فاجعه تر از عکسش بود واقعا به من کمک شایانی کرد که موقع حرف زدن باهاش دست و پایم را گم نکنم و شبیه احمق ها به نظر نیایم . 


وقتی عکس یادگاری انداختیم ... دهانم باز ماند ... یعنی هنوز هم باورش برایم سخت است . ولی ایشان توی عکس دقیقا همان شمایل هالیوودی را داشت !!! ولی توی واقعیت از هر زاویه ای نگاهش کردم اینجوری نبود :/ ضایع ترین مورد خط چشمشون بود که در واقعیت خیلی توی آفساید رفته بود . اونقدر که من به خودم گفتم : آخی .. بیچاره هنر آرایش هم نداره . چقدر خنده داره و اینا ! 


ولی توی عکس یادگاری ای که انداختیم قسمت های آفساید رفته ی خط چشم مذبور به طور کلی محو شده بود. یعنی در این حد با پدیده متافیزیکی مواجه شده ام !!! کسی که در عکس شبیه هالیوودی هاست و در واقعیت شبیه آدم معمولی ای با صورت چروک و همینطور شبیه کسانی که بلدنیستن آرایش کنن :/


البته خب اینا همش حرف است . شاید خودمم بدترم و توی عکس زمین تا آسمان فرق دارم با واقعیت . 

در کل این میتینگ که در آن با اینکه صمیمیتی وجود نداشت ولی یک اعتماد و دوستی از پیش تعریف شده و با کلاس وجود داشت که مرا یاد کتاب های آگاتا کریستی انداخت . سالهاست که نمیتوانم حتی یک فصل آگاتا کریستی بخوانم .  ولی خوب یادم مانده که از چه سبک میتینگ هایی حرف میزد . میتینگ های اشراف طوری و بی حساب و کتاب و بی بنیان ‌... 

 افراد کاملا متمایز،  از نژاد ها و جنسیت ها و سنین مختلف دور هم جمع میشوند ، عصرانه انگلیسی میخورند . چای و ساندویچ ماهی (که این ترکیب توی تمام کتاب های آگاتا کریستی بود و در واقع توی رستوران امروز هم غذا های عجیب سرو میشد) و درباره هنر و سینما و سیاست حرف میزنند بدون اینکه به نتیجه خاصی برسند و نقابی از دوستی و آشنایی دیرینه میزنند در حالی که ذره ای همدیگر را نمیشناسند !!! 

این یک پارادوکس خفن بود ! دیداری رسمی اما دوستانه ! جایی که در آن لازم نیست احترام زیادی به کسی بذاری ولی از طرفی کسی هم نمیتواند با تو شوخی های صمیمانه و مسخره بکند ! احساس میکنم این دیدار ها با وجود آزارنده بودنشان یک جور هایی rare و کمیاب و خفن اند ! 

سینما اما عالی ترین بخشش بود .  فقط ۴ نفر بودیم . سه نفر دیگر کار داشتند


فیلم عالی بود . حتی میتوانم بگویم بهتر از فروشنده . ولی همانقدر دارای پایان باز و داستان کوتاه وار و این ها ... اسمش را نمیگویم . 

به همان دلیلی که اسم خانم ایکس را نگفتم !!

^_^  

  • sina S.M

She ain't all that

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ


کاش یک فیلم سینمایی بود. 


وقتی به جای خوبی رسید، تمام شود . همه تماشاگر ها دست بزنند و بروند خانه شان. بعد چراغ ها را خاموش کنند و در سینما را قفل بزنند. 


نه اینکه اینقدر ادامه پیدا کند .


زندگی را میگویم ! 

  • sina S.M

دشمن

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۳۴ ب.ظ
اولین استارت برای رفع کدورت ها ... 

دو ساعت مذاکرات طاقت فرسا در یک گروه تلگرامی ۴ نفره ‌.. 

تا سر انجام نتیجه داد ... 

دشمن دیگر دشمن نیست ... 

اما نمیدانم چقدر طول بکشد که دوباره دوست شویم . شاید هیچ وقت . 

.... 


  • sina S.M

مرد بزرگ ...

دوشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۱۱ ب.ظ
تو مرد بزرگ ! 

هنوز از یادم نرفته ای !! عکست توی پروفایلم همیشه هست . هیچ وقت برش نمیدارم . بذار بگن میخواد تیریپ برداره میخواد کلاس بذاره . بذار هر گ*ی میخوان بخورن .. 

لعنتی ‌.. چطور تونستی اینقدر خوب نقش بازی کنی ؟ اگه میگفتن یکی از معلماتون سرطان خون داره . تو آخرین نفری بودی که فکر میکردیم این مشکلو داری . 
تا لحظه اخر و تا سال آخر تحصیل با تمام انرژی تدریس کردی . آن هم در مهمترین سال ... کنکور ... 

چقدر اهل شور و هیجان بودی 

کی فکرشو میکرد انتخابات ۹۶ رو نبینی کی فکرشو میکرد تو قبل از همه اینها .. بمیری .. نامرد چرا پر کشیدی ؟ چرا نموندی ؟ چرا نموندی تا با بچه ها بحثای سیاسی کنی ؟ حتما کلی حرف داشتی برای گفتن . کلی بهانه برای شور و هیجان داشتن .. نمیتونم تصور کنم .. اون دستت ... همون که گفتی : بزن قدش ! 
و من کف دستم آتیش گرفت .. الان اون دست کجاست ؟ هرکی میگفت در کمتر از یک سال دیگه این دست زیر خاکه .. احتمالا بهش میگفتم : 
گاو .. نمیبینی ؟ این سالم ترین معلممونه ‌. 

نمیدونم چرا یهو یادت افتادم . شاید چون فردا امتحان ریاضی دارم . ترم دو دانشگاهم . ریاضی دو ... جزوه دستنویست را پیدا نمیکنم. بعد کنکور دادمش به کتابخانه ای جایی . کاش داشتمش .. خطت را میدیدم . با دست خطت گریه میکردم .

 مرد بزرگ .. 


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۱۱
  • sina S.M

To tell the truth she could never be me !

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ب.ظ

عنوان بخشی از یه آهنگیه که این روزا گوش میدم . خوانندش ایگی آزلیاست 

خیلی تند حرف میزنه توش ... ولی اونقدر حین خوندن متنش گوش دادم که دیگه حفظ شدم ! 

آهنگ محشریه ! قشنگ حس حسادت و اینا توش هست :// 

ایگی به پارتنر سابقش که ولش کرده رفته با یه مدل ، میگه عجب ضرری کردی . اون مدله هیچی نداره ! خاک تو سرت که منو ول کردی :/// من سلبریتی مشهورم اونوفت اون چی داره و خلاصه که رفته تو پاچت !!!


البته آهنگ قسمتای جالب تری هم داره ! 

به بهانه آموزش زبان دارم رسما غربی میشم :/ و خب چه چیز بهتر از این :\ 

+ خبر دیگه اینکه ... یکی دیگه از شما ها رو دیدم ! 

 درباره همه چی حرف زدیم به جز پرتقال :| 

اونم یادم رفت ! مگرنه چه موضوع جالبی برای حرف زدن میبود :/// 


+ عاهنگ معرفی شده اصلا مودبانه نیست ! بچه ها سراغش نرن ^_^ 


  • sina S.M

موراکامی . برای بار دوم

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۴:۴۴ ق.ظ

این کتاب وحشتناک است ... حتی اگر بخواهیم بی انصاف باشیم و نگوییم که تمام اثار هاروکی موراکامی وحشتناک اند ، باید بگویم این کتاب استثنائا وحشتناک و رعب آور است .. 


قبلا خوانده بودمش . حتی قبلا معرفی اش هم کرده بودم در همین وبلاگ . 


اینبار در نمایشگاه کتاب ترجمه ای دیگر از آن را خریدم .. 

آن زمان رویم نمیشد نسخه ای از آن را بخرم . چون کتاب پر از اشاره های جنسی است. 

اما اینبار خریدمش و تویش شیرجه زدم . در عرض یک روز نیمی از آن را خوانده ام ... اینبار دوم است که دارم میخوانمش . 


تازه دارم میفهمم چه لذتی را این مدت از خودم محروم کرده بودم . به جای پرتقال و این مسخره بازی ها باید موراکامی میخواندم ... 


سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سالهای زیارتش ... 

  • sina S.M

Castle in the snow

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۵ ب.ظ

The light is fading now
My soul is running on a puff that I cannot reach
My brain is turnin'
And my head is hurtin'
Every day a little bit more
The light is fading now
My forces is being sucked by a bloody leach?
My fear is smilin'
And my threat is singin'
Every night a little bit more
I cannot see anything
I am blindfolded
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
It's about to cry
I'm a zombie
I don't know what to do
I should be done in the place
But I gotta stay, stay stay
Stay stay stay stay
I'm so lonely
I don't know if I get through
I wanna be floating in space
But I gotta stay, stay stay
Stay stay stay, stay
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
It's about to cry
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
It's about to cry
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
It's about to cry
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky
I can hear the birds
I can see them fly
I can see the sky



  • sina S.M

مورد عجیب دیشب

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۲۳ ب.ظ

دیروز اواخر شب (یا بهتره بگم اوایل بامداد امروز و اندکی بعد از ساعت صفر) حوالی ۲۳ نفر اینجا آنلاین شدند. با کمک بخش آمار وبلاگ و اینها فهمیدم همشون با سرچ ضرب المثل : مرغی که انجیر میخوره نوکش کجه  

به اینجا رسیدن ! 


معلومه بعد یه سانس سینمایی "گشت ۲" در اون ساعت کلی ادم کنجکاو شدن بدونن قضیه این ضرب المثل چیه . 


جالبه که ۲۳ نفر در یه لحظه خاص چنین تصمیمی گرفتن !!! 


(متوجه شدم رمز داستانم رو توی یه وبلاگی اعلام کردم و یادم رفته تیک خصوصی رو بزنم .... واقعا چرا باید اون کامنتو تایید کنی آخه ؟ هااا ؟؟) 


حالا که تا اینجا اومدین این آهنگو از دست ندین : 

 Foolish

 Rebecca Black


راستی حتما در انتخابات شرکت کنید ... با روحانی تا ۱۴۰۰ 

  • sina S.M