کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

من فکر نمی کنم ما کور شدیم ,
فکر می کنم ما کور هستیم , کور اما بینا , کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

بیشعور نباشیم ۲

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ب.ظ


تصویر اولی مربوط به دیشبه و دومی مربوط به همین امروز . 

این اخرین پستی هست که درباره این موضوعه . و واقعا قرار نیست ادامه بدم 

برخلاف قضیه پرتقال که هیچ وقت تموم نشد . 😂 البته خب ابعاد فاجعه یکم فرق داره منطقیه !


خب میدونم خیلی از شما ها هستید که ازین پست من بدتون میاد . به خاطر اینه که درکی از این جور موقعیت ها ندارید . اکثرا هم دخترید . 


خب معلومه منم دختر بودم تو هر وبی وارد‌ میشدم تاجی از گل بر سرم میذاشتن و یه چقدر جالب پای پستا مینوشتم و طرف کلی قربون صدقم میرفت و میگفت : عسیسم ممنون که اومدی ! 


خب اره ! برای همین برای خودتون پیش نیومده این مسائل و درکی ندارین ازینکه به یه وبلاگ داستان نویسی میری و یه کامنت طولانی میدی و کامنتتو میخورن و یه آبم روش . بله خب وقتی درک از موقعیت ندارید لطفا اظهار تنفر نکنید ازین کار من . گناه من این بود که فقط آنچه بر سرم اومد رو ذکر کردم چون موضوعات دیگه به ذهنم نرسید که پست کنم و اکثرا موضوعات شخصی اند . این موضوعم به نوعی شخصیه . ولی از اون نوع که من دلم خواسته تو وبلاگم نشر بدم ... 


خب دیگه روضه خونی بسته 😁


وبلاگ این شخص خبیث رو هم میذارم اینجا که برید اگر خواسایت متنهای زیباشو ببینید و این تناقضی که با اخلاق گند و قرون وسطاییش داره رو به عینه شاهد باشید ... 


همانا که مسافری بر ماشین زمانی و از قلب قرون وسطی به تهران آمده ای ... امیدوارم به زودی به دیار خودت بازگردی و ریختت را نبینیم 😂 


delamah.blog.ir










  • sina S.M

شعورم خوب چیزیه !

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۸ ق.ظ
به طرف یه کامنت دادم پستتون جالب بود ... 


بعد ۶ تا نظر قبل من و ۶ تا نظر بعدیشو جواب داده فقط نظر منو بی جواب گذاشته ! حالا اینو گفتم رو حساب اینکه من دفعه اولمه و اینا 

من خودم اگه یکی بار اولش باشه اومده باشه وبم یه خوشامد بهش میگم . حالا بگذریم نمیخوام مقایسه کنم . حرکت های بعدیش بود که زشت بود

ازونطرف به یه پست دیگش هم یه کامنت طولانی فرستادم و کلی بهش توصیه کردم که آره تابستون که شروع شد برو فلان کلاسو این حرفا 


بعد این کامنتم بالکل پاک کرده . 


ازش پرسیدم مشکل اون کامنت چی بود ؟ آیا حرف بدی زدم توش ؟؟ 

اونو جواب نداده هیچ یه پستم بعدش گذاشته . 

آخه نفهم تر از اینم مگه داریم ؟؟ 

اگر جوابی دریافت نکردم حتما حتما آدرس وبشو به همراه اسکرین شاتی اط کامنت آخری که براش فرستادم میذارم اینجا تا اگر خواننده اش هستید لاقل بدونید با چه ادمی طرفید . اگرم دشمن منید خب یه دوست پیدا میکنید و میتونید برید تو پرو پاچش ..


  • sina S.M

میمون نباشیم 😂

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۹ ب.ظ

الان از کلاس زبان برگشتم . 


دلم میخواد بیشتر از اونجا بمویسم و امیدوارم لو نرم !! چون قراره حسابی ازشون غیبت کنم 😂 کلا سعی کنید یکم ادم باشید و تو چش نباشید ممکنه یه وبلاگ نویس اون دورو بر باشه و حسابی بتوپه بهتون تو وبلاگش 😂😂 


خب درباره خانم های کلاس ! 


سه تا دختر اینجان . یکیشون خیلی باشعوره کلا تو چشمم نیست 😂😂

عکس پروفایلشم قرطی نیست ! 


قبلش بگم ک اگر قراره از قضاوت ها و غیبت هام ناراحت بشید از اول این متنو نخونین . اگه خوندین یعنی خودتونم تو این کار شریک بودین پس حق غر غر هم ندارین ! حالا نصیحت دوستانه یه چیزه غر غر یه چیز  دیگه !


مورد داشتیم طرف کل پستو خونده ‌ کامنتم داده . کیفور هم شده . بعد رفته پست زده تو وبش که آهاااای ملت یکی داره قضاوت میکنه شما رو !! اگه همچین آدم اسهولی هستید خواهشا برید گم شید 😂 البته وب من بیشترین ریزش فالور رو داره و با تقریب خوبی میتونم بگم هر کی هنوز منو حاضره بخونه اصلا اسهول نیس! 


بگذریم . درمورد دختر دوم بگم که اون با اینکه روزای اول ازش بدم می اومد ولی الان فهمیدم خیلی هم خوبه ! و خونگرم و جالبه ‌ .. درسته یکم عشوه ایه (درس اول ، عشوه خوب نیست) ولی خب خیلی از خود راضی نیست و مثلا سوتی هاشو میپذیره و نمیخواد با چنگ و دندون بگه من خوبمممم ! 


اما مورد سوم ... میمون ! یه میمون تمام عیار !!! حیوون نمیگم !😑 ۰ون زیادی توهینه . ولی میمونه ! گوشاش اندازه مایتابست ! بعد گوشاشو یجوری داده بیرون که گوشای الآغ هم اینقد تو چش نیست !


به حاشیه گوشش ۵ تا پولک مسخره چسبونده که بیشتر منو یاد red light house های هلند میندازه ... 


این دختر اما از لحاظ مختلفی یه میمونه تمام عیاره . چشماشو گشاد میکنه و گردنشو قر میده موقع جواب دادن به سوالا ! بابا اوسگول به خدا طوری نمیشه یکم ادم باشی !! 😔 عکسای پروفایلشم خب همش خودنمایی و ایناست . ۴ تا عکسه با لباس کم و نورپردازی حرفه ای . ازین عکس های اتلیه ای . 


موهاش بلونده . که اینم یه خصوصیت میمون بودنه ! باز لاقل یه تناژ دارک برمیداشتی ! اینجا خاورمیانست خیر سرش هاا ! :/ 


ولی از همه بدتر عشوه های مزخرف و میمون طوریشه . مثل گشاد کردن چشم یا چرخوندن سر عین این سگای سرامیکی که میذارن تو ماشینا :/ 


ساپورت میپوشه معمولا یه بارم شلوار جین پوشیده بود که اصلا زانو نداشت . نمیگم سر زانوش پاره بودا ! اصلا کلا بخش زانو پوشیده نشده بود 😂 آدم اینقدر دلقک و دنبال جلب توجه ؟ 


همه این فاکتورا رو با هم داشتا یعنی تک تک نگاه نکنید ! یعنی اگر یکیشون رو هم نداشت من این پستو نمیزدم :/// 


کفشای منگوله دار میپوشه و یه جورایی میخواد بچه باشه (مخصوصا بخش عشوه هاش که اصلا زنونه نیست و همش بچگونست) ولی بچه ای که سر زانوش پارست و به گوشش النگو وصل میکنه و اینا ! 


فرم صورتشم مربع کجه و این به میمون بودنش می افزاعه ! 


طرف باغ وحش هم داشته ! یعنی ازین دختر لوسا که هی باید با یه جک و جونوری سر کنن 😂 یکی نیس بگه تو خودت حیوون خونگی ای ! تورا چه به اینجا 😂😂 


راستی نمره میانترم زبانم ۱۶ شده . ولی استاد اشتباهی ۱۷ داده و شدم نامبر وان کلاس 😂😂 اولین باره که دارم نتیجه تلاشمو به چشم میبینم . نمیخوام بگم اشتباه حساب کرده 😂 


اتفاقا قبل از اینکه متوجه نمره هام بشم کارناممو دادم به رضا که نگاش کنه . رضا یکم خل میزنه 😁 البته خب لاقل تو زبان ! آخه بالای ۴۰ سالشه !! 


بعد از حدود ۲۰ دقیقه رضا گفت : راستی تو چجوری بیشتر از من شدی ؟ 


من با خونسردی این مساله رو هندل کردم و بهش گفتم reading رو تو ۴ شدی ولی من ۵ ! 


یه دروغ ساده و بدرد بخور . و بعد که چک کردم دیدم واقعا دروغ نگفتم ! ولی احتمالا تو یه جای دیگه ای نمره ی من کم شده 😂 


وای من با این میمونه رو مخ چیکار کنم :| از اول ترم تاحالا یه بارم باهاش همکلام نشدم ! این سنت مسخره که پسره باید عنتر بازی در بیاره که دختره باهاش حرف بزنه اونقدر حقارت باره که عمرا تن بهش بدم 😂 


جالبه اون دختری که اول کلاس فک کردم باشعوره . بر خلاف تصورم میمون از آب در اومد و اون یکی که ازش بدم میومد یه آدم خوب و باحال از آب در اومد ! 


راجع به آقایون کلاس هم تو یه پست دیگه میحرفم . که تعدادشون ۳ برابر دختر هاست :||| 😂

  • sina S.M

واحد ۷۳۱

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۹ ق.ظ

لینک 


این لینک به صفحه "واحد ۷۳۱" در ویکی پدیای فارسی باز میشه ! گفتم شاید دلتون خواست بدونید . تا حدودی هم مفصل و پر جزئیاته بر خلاف بقیه مقالات ویکی فارسی . اگرم خواستید از طریق همون صفحه به نسخه انگلیسیش مراجعه کنید . 


تعداد لینک ها و منابع روبروی هر جمله به قدری هست که آدم باور کنه و فکر نکنم اینا رو از خودشون نوشته باشن . بهرحال توی تاریخ ثبت شده و منم قبلا دربارش خونده بودم . ولی اینجا خیلی پرجزئیات تره . 


فقط بگم که این نوشته ها به درد هر کسی نمیخوره و محتوای خشن و خون‌آلود و منزجر کننده ای داره . البته عکس نداره فقط نوشته هست . و بخشی از تاریخه . 


همین 

  • sina S.M

RR

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

این آهنگ جداست . 


اما بعنوان پس زمینه بازی مالزیایی وحشتناکی که دیروز کشتی بهم معرفی کرد هم بود ... 


آنهایی ک اینستامو دارن میتونن از توی استوری اسم بازی و اسکرین شاتی از یکی از قسمت های وحشتناکش رو ببینن .. 


RR رو قبلا هم دربارش حرف زده بودم و یه پستم در این باره گذاشته بودم و تا چند روز حالم سرش بد بود ... الان پوستم کلفت تر شده خیر سرم .. ولی این کثیف بودن جهانی که توش زندگی میکنیم کم نمیکنه .. 


این آهنگم همینو میگه .. انگار میخواد بگه : همینه که هست .. 

و شنونده هم نمیتونه باور کنه .. توی جهانی زندگی میکنه که RR و دارک نت و این کثافت کاری ها وجود داره ... 


اما حقیقت هیچ وقت قابل انکار نیست . این حسیه که با شنیدن این موسیقی بهم دست میده . که البته نباید اینو انکار کرد که حتما به اینخاطره که در حین بازی اینو گوش میدادم . تنها آهنگی بود که این بازی داخلش داشت . 

شاید اگه اینو جداگانه گوش میدادم حتی ایگنورش میکردم یا معنای متفاوتی داشت برام .. 


اما چیزی که وجود داره اینه اونقدر گوشش دادم که حتی بدون گوشش دادنش هم میتونم خیلی واضح تو ذهنم بیارمش و تداعیش کنم برا خودم ! ✌ 


دریافت


اولین باریه کپی رایتو حتی در حد ذکر نام سازنده هم رعایت نمیکنم . ولی خب دلایلم برای اینکار محکمه ‌ . امیدوارم سازنده هاش سخاوتمند باشن 😁

  • sina S.M

Death Note

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۲ ق.ظ

دریافت




  • sina S.M

آدم های واقعی

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۱۱ ب.ظ
توی کلاس زبان گفتم که وبلاگ دارم . 

وقتی به استاد معلم یا هرچی که هست گفتم که به نویسندگی علاقه دارم گفت خب پس میتونی یه وبلاگ داشته باشی ! 
جواب دادم : 
Actually i have 

از کنار موضوع گذشت اما بعد وقتی بعد ده دقیقه خیلی ناگهانی پرسید ، 
Do you write diary in your weblog ? Or story ? 

گفتم جفتش . 

بعد گفت آیا اونا از هم جدان ؟ ( saperate )

نفهمیدم . شاید میگفت یک پوشه برای داستان داری و یک پوشه برای روزمره نویسی و یا اینکه جفتشان مخلوط است . 

گفتم ایچ پست کامز افتر انادر و خب فکر کنم دستش اومد یه چیز هایی . 

یک نفر پرسید چه سبکی مینویسی . یک خانم لاغر و عجیب و جالب از آنهایی که در نگاه اول ازشان متنفر نمیشوم . متاسفانه کم نیستند زن هایی که در نگاه اول دنبال یک ویژگی شیطانی در آنها هستم اسمش قضاوته . فک نکنم تا زمانی که توی محدوده ذهن خودم و البته توی وبلاگ باشه ایرادی داشته باشه.

در جواب اینکه چرسید چه سبکی مینویسی ..
 گفتم فیکشن . بعد اصلاح کردم فیکشنال .. بعد دیدم همه گیج شدن و استاد داره تیکه میندازه ... گفتم فانتزی . بعد یکم آرامش و ثبات برگشت به کلاس . 

حس جالب و آرام بخشی بود . آدم هایی که میدیدمشان روبرویم نشسته بودند یک جور هایی برایشان جالب بود که من وقتم را صرف اینکار ها میکنم . 

یاد چند روز قبلش افتادم . که داستانم را در یک گروه تلگرامی گذاشته بودم و چند نفری گفته بودند داستان چیز خاصی نداشت و طنز خشک و بی روحی داشت . من هم جواب نقدشان را میدادم و شاکی میشدند و میگفتند نویسنده باید نظر ها را بپذیرد . نباید جوابی بدهد . یک ابله حرامزاده هم گفته بود من داستانتان را نمیخوانم . و من در جوابش نوشته بودم : وای به روزی که نخواندن مقدم بر خواندن شود . 

و دلایل مسخره خودش را اورده بود . حتی یک نفر قبل از خواندن داستان با توجه به نقد های دیگران سعی میکرد داستانم را نقد کند . 

از آن گروه لفت دادم ولی قبلش گفتم یکی از نویسنده های معروف از این داستان خوشش اومده و دلیل نمیشه چون ۵ نفر گفتند داستان سبک بدی دارد من هم باید سبکم را عوض کنم . 

گاهی وقت ها حس میکنم باید ازین دنیای لعنتی جدا شوم . اینترنت را میگویم . وقتی واردش شدم حسابی خوشم می آمد چون اینجوری دیده میشدم . ولی الان دیگه گوشه گیر نیستم . الان جمع های واقعی را به جمع های مجازی ترجیح میدهم . 

این نکته وقتی در نظرم پر رنگ شد که وسط کلاس زبان داشتم در گروه تلگرامی ای با یک دختر بحث و جدل میکردم . واقعا اونتو یک جنگ جهانی در کار بود . توی پی وی اش چند تا درشت بارش کرده بودم که همه اش دلیل داشت . بعد آنها را یکی یکی فروارد کرده بود داخل گروه و و خب به همین منوالی که گفتم یک جنگ اساسی آنجا برقرار بود ... بعد بقل دستی ام مردی ۳۳ ساله و خونگرم بود که اتفاقا هم رشته ای من بود . زد روی شانه ام و با لبخند گفت سینا وسط کلاسیم ! چت نکن اینقدر. 

به دور و برم نگاه کردم . یک اتاق تمیز با کلی آدم باحال و سن و سال دار که مسلمن منطق بیشتری از آن بچه توی تلگرام داشتند . بعلاوه چند تا دختر و یک استاد خونگرم که سواد انگلیسی اش فوق العاده بود و میتوانستم کلی چیز ازش یاد بگیرم ... 

و امیر حسین . کسی که دو روز بود میشناختمش ولی اونقدر رفتارش خوب بود که باورم نمیشد ! آیا باید این دنیا رنگارنگ جالب و شکل دار رو بیخیال میشدم و توی دنیای کثیف دوبعدی تلگرام با اون دختره دعوا میکردم ؟؟؟ 

در حال حاضر برام سخته که از اون گروه لفت بدم . با اینکه ۵ نفر بیشتر نیستیم و من سه نفرشان را بلاک کرده ام ... اما با کم حرف زدن سعی میکنم کم کم از فضای مجازی بیرون بیایم ... 

واقعا این فضا رو باید آدم به چپش بگیره .. مگرنه به مشکل میخوره .
علی یکی از دوستای دانشگاهم هم عضو اون گروه بود . 
و چند وقت پیش از اون گروه لفت داد . در واقع سر همون قضیه جنگ جهانی که توی کلاس زبان داشتم . بهش گفته بودم بیا طرف من . 

چند پیام داده بود و اینها . بعد از دو ساعت از گروه لفت داد . گفتم چیکار میکنی ! گفت دیوونه خونه بود ... 

به همان سادگی ! 
گفتم : واقعا !! ولی من لفت نمیدم چون پا پس کشیدنه . 
گفت : "وقتت رو هدر نده . من کسی بوده که کاملا باش رفیق بودم ولی به خاطر اینکه وقتم هدر نره باش قطع رابطه کردم ... اینا که دیگه رفیق هم نیستن حتی یه مشت غریبن ..." 


در آن لحظه کاملا بهش حسودیم شد . اما سعی کردم به رویم نیاورم . گفتم منم چند روز دیگه لفت میدم اگر اوضاع به نفع من تموم نشد ... 

اما اینکار را نکردم . من مثل علی نبودم ... به فضاهای اینچنینی معتاد بودم و یک دفعه نمیشد بگذارمش کنار ... 
 
فکر میکردم با کمتر نوشتن توی اینجا عطش من برای مجازی از بین میره ... ولی این عطش خیلی ناخودآگاه سر از گروهای تلگرامی در اورد و ازون طریق تغذیه شد :/ 

ارسال نظر نداریم 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۱
  • sina S.M

Whats wrong about this weblog

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۴۷ ق.ظ


چرا دیگر نمیتوانم بنویسم ..





دریافت


Why did you leave me here to burn?

I'm way too young to be this hurt

I feel doomed in hotel rooms

Staring straight up at the wall

Counting wounds and I am trying to numb them all


Do you care, do you care?

Why don't you care?

I gave you all of me

My blood, my sweat, my heart, and my tears

Why don't you care, why don't you care?

I was there, I was there, when no one was

Now you're gone and I'm here


I have questions for you

Number one, tell me who you think you are

You got some nerve trying to tear my faith apart

(I have questions for you)

Number two, why would you try and play me for a fool?

I should have never ever ever trusted you (I have questions)

Number three, why weren't you, who you swore that you would be?

I have questions, I got questions haunting me

I have questions for you

I have questions for you (I have questions)

I have questions for you


My, my name was safest in your mouth

And why'd you have to go and spit it out?

Oh, your voice, it was the most familiar sound

But it sounds so dangerous to me now


I have questions for you

Number one, tell me who you think you are

You got some nerve trying to tear my faith apart

(I have questions for you)

Number two, why would you try and play me for a fool?

I should have never ever ever trusted you

I have questions for you

I have questions for you

I have questions for you (I have questions)

I have questions for you


Do you care, do you care?

Why don't you care?

I gave you all of me

My blood, my sweat, my heart, and my tears

Why don't you care, why don't you care?

I was there, I was there, when no one was

Now you're gone and I'm here


I have questions for you, ooh

I have questions for you

I have questions for you (I have questions)

I have questions for you (yeah, yeah, yeah, yeah)

I have questions for you, ooh

I have questions for you (foul play, no, foul play, no)

I have questions for you (I have questions)

I have questions for you

I have questions for you

How do I fix it? Can we talk? Can we communicate? Can we talk? Do I wanna fix it?

I have questions for you (I'm afraid of you)

Is it my fault? Is it my fault? Do you miss me?

I have questions


  • sina S.M

غیبت دوباره

يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۱ ب.ظ

از آمدنم نبود گردون را سود .. وز رفتن من جلال و جاهش نفزود 


وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود .. کین آمدن و رفتنم از بهر چه به بود .. 


..



امتحانات دانشگاه شروع شده و مدتی نیستم ‌ خیلی ممنون که سر زدید این مدت . 


جناب کنکوری ، ایمیلمو چک میکنم . اینجا رو چک نمیکنم . 




  • sina S.M

کشتی :)

شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ب.ظ



وقتی این آهنگو برام فرستاد ... میدونستم برام تبدیل میشه به یه نماد . که هر وقت گوشش میدم یادش میوفتم . ادم خاص و دوست داشتنی ای که همه دوست دارن باش دوست باشن ! 


با اینکه تقریبا تو هیچ زمینه ی پایه ای ، نظراتم شبیهش نیست .. اما عالی ترین ادمیه که میشناسم .. وقتی بهش میگم ایران نمیمونم .. میگه مگه اینجا چشه .. 


اگر واقعا بداند نظرات من چقدر با مال خودش متفاوت است شاید تردم کند ! 


رفیق خونگرم محشری که هیچ وقت فراموشش نمیکنم ! 

کشتی :) 



  • sina S.M