کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

کتاب (مناسب) بخوانیم !

من فکر نمی کنم ما کور شدیم ,
فکر می کنم ما کور هستیم , کور اما بینا , کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.

طبقه بندی موضوعی

شانگهای پر جمعیت ترین شهر جهان

چهارشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۲۱ ب.ظ

طبق ویکی مدیای انگلیسی ! تو فارسی اطلاعاتش غلط هس :/ 


شانگهای با ۲۴ میلیون جمعیت شلوغترین شهر جهان محسوب میشه . 


امروز روز آزاد بود . رفتیم باغ وحش . متاسفانه امروز شانگهای در بارون مطلق به سر میبرد یعنی تو بگو یک دقیقه بارون قطع بشه ! 


یعنی کامل گل زده شد به برنامه باغ وحش . اکثر حیوانات تو قفسشون بودن ! ولی خب برای اولین بار در عمرم زرافه را دیدم ان هم از فاصله بسیار نزدیک . یعنی به اندازه قطر یک شیشه ! این حیوان در خارج از قاب تلویزیون یک غول به تمام معناست . کله اش اندازه کله یک گاومیشه و عضلات قوی و حرکات خونسردانه از اون یه غول واقعی میسازه :/ 


دیگه اینکه خرس سیاه ماه (moon bear) هم برامون ۱۰ بار ادا در اورد و روی دو پاش ایستاد چون تقریبا تنها بازدید کنندگان باغ وحش بودیم ! و ما هم برای خرس دست و سوت و کف میزدیم و مطمئن بودیم در شعاع ۲۰۰ متری مان هیچ انسانی نیست .. خودمانیم و حیوانات ^^ 


چند تا پسر چینی رد شدن که خیلی دوست داشتن باهامون حرف بزنن (خصوصا خواهرم ^_^! با اینکه حجاب داشت ) بعد ما هم چند بار به انگلیسی صداشون زدیم و excuse me گفتیم ولی حالیشون نشد اگر میدونستن با اوناییم کلی ذوق میکردن و اینا ولی متاسفانه فکر کردن مزاحم مان و رفتن :/ 

خیلی هم نامردیه اگر فکر کنید قضیه غیر از اینه ! چون من کلا تو قیافه شناسی و طرز نگاه ادما خیلی ماهرم ! هرچند تو مجازی دست و پام بستست :/// 


اواخر باغ وحش به دیدن فیل ها از دور و گوریل کز کرده گذشت ، خیلی عجله داشتیم که از آنجا خارج شویم چون داشت به ساعات تعطیلی نزدیک میشد و همینطور باران سیل اسایی که مرا به حالت اسهال در اورده بود ‌ 


۵ نفر ایرانی که خیس ابکشیده بودند تصمیم گرفتند با مترو به بخش های دیگر شهر بروند .. متروی شانگهای با ۵۰۰ و خورده ای کیلومتر ، طولانی ترین متروی جهان :| 

همه چیزش خیلی باکلاس بود فقط تو یه مورد با متروی ایران اشتراک داشت . شلوغی . 

جمعیت خیلی فشرده و کنسروی بود .. و قدشون هم همونطور که قبلا گفتم نیم وجب بود ، و منم هی میترسیدم خانم کوچولویی که پشت سر من بود له بشه :/ یه ترمز کوچیک کافی بود که من بیفتم سمتش و اون بین من و دیواره ی کابین پلچ ، تبدیل به رب بشه ! منم دیدم جایی نیست بگیرم و بهش اویزون شم سقف قطار رو گرفتم . بعد دیدم یه نفر یه نگاه عاقل اندر سفیه به دستم انداخت و منم دستمو اوردم پایین و به دیواره قطار تکیه دادم :) میدونم حادثه کوچکی بود . بیشتر اینا رو برا خودم مینویسم ! رو کاغذ بنویسم شاید بهتر باشه ولی خب نمیخوام یه روز توی خونه تکونی پیدا کنن بخونن و اینا . بعدشم اینجا بنویسم منسجم تر و مرتب تره :) 


توی قطار خیلی فان بود ! ما۵ نفر با هم فارسی حرف میزدیم و بقیه هی یواشکی نگامون میکردن و منم نگاه های یواشکی رو شکار میکردم و اونا هم سریع روشونو برمیگردوندن و اینجوری کلا یه حس مرموز بودن بهم دست میداد :دی 


داداشم میخواست اسم مائو رو بیاره که مثلا توجه هارو جلب کنه . خداروشکر قبلش با من مشورت کرد . 

۱ . گفت : به نظرت اسم اون مرده رو بیارم که عکسش رو اسکناساشون هست ؟؟؟ 


۲. بعد من رومو کردم به مامان : بهش بگو یه وخت اسم اون یارو رو نیاره که عکسش رو اسکناس هاشون هست ممکن نیست بعدش چه اتفاقی بیفته ! 


۳ . بعد مامانم خطاب به داداشم : والا ! یه وخت به سرت نزنه اسم اونیو بیاری که عکسش رو اسکناس ‌... 


کلا این چرخه ادامه داشت ! برای اینکه اسم مائو برده نشه به جاش میگفتیم اونی که عکسش رو اسکناس هست .. 

(البته شماره سومش رو خودم اصافه کردم جهت طنز :/ )


اما گوشاشون بسیار بسیار تیزه اونم وقتی که یه لغت چینی میگیم .. دیروز تو صف جایی بودیم . یهو برگشتم به خواهرم گفتم : سلام به چینی میشه می هاو 

(شایدم نی هاو.. بهرحال تلفظشون یکسانه)

بعد چهار نفر برگشتن مارو نگاه کردم . 


بعد دوباره واضح تر از قبل وسط حرفام به خواهرم گفتم : مییییی هااااو 


بعد دیگه رسمن برگشتن لبخند زدن و گفت : میهاو ^^ 


...


کار جالبی که امروز کردیم : دوست مامانم دو سال چین بود، یه رستوران معرفی کرده بود اما با اسم انگلیسیش .. 


ما اسم انگلیسی رو به یه خانم نشون دادیم . ایشون اسم انگلیسی رو تو نرم افزارشون سرچ کرد . اسم چینیشو در اورد .  بعد من از اسم چینی رستوران عکس گرفتم. بعد تاکسی گرفتیم به راننده عکس رو نشون دادیم . بعد ایشون ما رو رسوندن اونجا :| واقعا منیج کردن پدر و مادر سخته ! اصلا بلد نیستن حرف بزنن با طرف مقابل ! نه لهجه درست حسابی دارن ، نه میتونن لحن ایرانی ندن به حرف زدنشون و آهنگینش نکنن . نه میتونن طرفو با سوالای زیاد گیج نکنن :/ 





  • ۳ نظر
  • ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۲۱
  • sina S.M

چین ترسناک

سه شنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ب.ظ

امشب فکر کنم به یه نتایجی رسیدیم ... درباره اینکه زبان انگلیسیشون چرا خوب نیست . 

توی پاساژ یه اقای هلندی رو پیدا کردیم و بهش گفتم چرا هیشکی اینجا انگلیسی بلد نیست . گفت : thats china .
یعنی نباید بیشتر ازین انتظار داشت .. اینجا چینه . قلب آسیا و مرکز لج و لجبازی با زبان انگلیسی و غرب . چه به لحاظ سیاسی چه اقتصادی ..
حتی لیدر تور میگفت از انگلیسی بدشون هم میاد ! :/ نمیدونم اخه زبان به این هلویی ، هرجای دنیا بری جواب میده ! چرا اینقدر دگم هستند . یعنی اوناییشون که ادعاشون میشد زبان بلدن (توی خیابان و مغازه) یه چیرایی در حد هلو هاو آریو بلد بودن ! طرف نمیدونست store چی میشه ! 
همشونم بعد یه مدت انگلیسی حرف زدن خسته میشدن به اپلیکیشن های مترجم حرفه ایشون مراجعه میکردن ... واقعا انگلیسی اینقدر سخته ؟ 

یعنی یکی از عجایب این کشور همین موضوعه .. اون زبون عجق وجق با ۴۰۰ حرف ! منم اگر اونو بلد بودم همت نمیکردم یه زبون دیگه یاد بگیرم . خیلی جاها دو زبانه نوشته . مثلا روی در مغازه ها نوشته push بعد کنارش چینیشو نوشته اونقدر پیچیده و ترسناکه که از دو متری فقط یه مربع سیاه میبینی! بعد وقتی push به اون سادگیو ول کردن و چسبیدن به اون مربع های عجیب و ترسناک معلومه که یه جای کار میلنگه .. یعنی باورت نمیشه رسپشن هتل نمیدونست open چی میشه ! 

فروشنده هاشون که اصلا افتضاح بودن یعنی با قاطعیت میتونم بگم yes و no هم حالیشون نبود :/ با پانتومیم خرید میکردیم ! در این حد :/

نمیتونم چیزای دیگه ای بگم بهر حال من الان در چین هستم و امروز چیزایی دیدم و شنیدم که بواسطه اون میتونم بگم چین سلطان سانسور در جهانه ...  حتی شده به اسم حفظ فرهنگ ملی با چسبیدن به این زبان ۴۰۰ واژه ای ، یک حفاظ الکتریکی درست کنه که یک میلیارد و چهارصد میلیون انسان رو از باقی دنیا جدا میکنه . 


یعنی اینترنت ایرانسل از اینجا بهتره ! گوگل هم چون در دسترس نبود همه سرچ ها رو از یاهو انجام دادیم .. تازه امشب بعد از هزار هزار پانتومیم بازی کردن، سرانجام توی هتل که اینترنت سرعت کافی رو داشت ، تونستم یه سایت ترجمه انگلیسی به چینی پیدا کنم تا لاقل کلمات واجبی مثل توالت رستوران و ... رو از توش پیدا کنیم . 

امیدوارم فردا بتونم ازش استفاده کنم ... از چند تا کلمه واجب اسکرین شات گرفتم که اگر نت قطع بد بتونم با نشون دادن همونا کارمونو راه بندازیم . کلمه هایی مثل تاکسی هتل رستوران توالت و ...  


+چند بخش ازین پست رو بعد از بازخوانی پاک کردم . احتیاط شرط عقله .. امیدوارم برگردم ایران ، مطمئنا اون موقع سفرنامه را ادامه خواهم داد . 

  • ۵ نظر
  • ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۰
  • sina S.M

سال نو شانگهای :/

سه شنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۰۱ ق.ظ

الان اونجا باید ۳ نصفه شب باشه . اینجا در شانگهای ۷ و نیم صبحه ! 


دیشب یه مراسمی برا سال نو تدارک دیده بودن که همه ایرانیا یه جا جمع شده بودن و اینا ! 


۱۰ دقیقه بعد از سال نو در یک اقدام انتحاری بلند شدیم و خودمون برا خودمون رفتیم چین رو گشتیم 



+ یه چیز جالب اینکه هیشکی انگلیسی بلد نبود !!

یعنی کن یو اسپیک انگلیش رو خیلی هنر میکردن میگفتن : ناو :/ به طور کلی که اصلا هیچی نمیفهمیدن ! دیگه ok رو تو افغانستان هم میدونن اینا چرا بلد نبودن خدا میدونه :///

 انقدر زبونشون سخته که دیگه مخشون گنجایش زبون جدید نداره ! یعنی دیوونه شدیم تو رستوران ! 

ازون طرف هم گوگل با اون نت کوفتیشون باز نمیشد و نمیتونستیم از گوگل ترنسلیت استفاده کنیم ! وقتی اینو فهمیدیم قشنگ وسط پاساژ دست به سر شدیم و به حالت جامه دران و اینا افتادیم ! 



.. بعدا بیشتر میگم الان وخ نیس ^^

اینم یه هشت پای بیچاره :/ اون گوشه هم ازین خرچنگ عنکبوتی گنده هاست .. دست و پاشو بستن ..


  • ۵ نظر
  • ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۰۱
  • sina S.M

شانگهای مه آلود .. ۲ بعد از ظهر ...

دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۴۵ ق.ظ

شانگهای ! اتوبوس  $ 


به وقت ایران ساعت ۱۰ و ۵۲ دقیقه هواپیما بلند شد .. ۶ و ۵۰ دقیقه نشست ! البته تو چین ۱۱ صبح بود :/


صحنه جالب این بود که ساعت ۲ و نیم نصفه شب اخرای فیلم ترسناک بودم که دیدم از جایی دور .. (خاور دور) خورشید در حال طلوعه در حالی که اینطرف ماه به وضوع در اسمون تاریک قابل دیدنه ..




ساعت اولین کشف حجاب رو هم به خاطر اوردم ولی پرید از ذهنم :/ 


الان در ایران ساعت ۹ صبحه ! اینجا ۱ و ۴۰ دقیقه ظهر 


تو هواپیما فیلم ترسناک suicide club رو دیدم و تکه هایی از فیلم درخشش یا همون shining :/ 


تا الان اتفاق جالبی نیفتاد به جز اینکه رفتیم سیمکارت خریدیم با بابا .. بعد نکته جالب اینجا بود که خانم فروشنده سیمکارت لهجه انگلیسیش مزخرف بود :/ مثلا three رو میگفت "چپی" ... لذا من نقش دیلماج رو داشتم و عین این مترجم دیپلمات ها حرفای فروشنده رو به بابا میگفتم و حرفای بابا رو به فروشنده !


خانما خیلی ضعیف بودن :/ ادم دلشون براشون میسوخت دستاشون اندازه دست داداش من بود که ۱۲ سالشه ! 


دم دستشویی یه مستخدمه داشت بلند بلند چینی حرف میزد صداشو ضبط کردم خیلی باحال شد ! 


دیگه اینکه خدمتت عارضم که ... راستش یکم ناراحتم ازینکه هیجان زیادی ندارم ! این یعنی سنم رفته بالا ... 


+ میگه تا زمان دیپلم ۳۸۰ حرف یاد میگیرن و توی دانشگاه هم ۲۰۰ تای دیگه یاد میگیرن . 

...


بعد از شانگهای میریم پکن .. از آلوده ترین شهر های جهان :/ 


...

++ گوگل فیلتر است ! وا مصیبتا ! وااااامصیبتا ... میخواستم تو مپ ببینم خودمو ! 


...

سرعت اپلود عکس فاجعه است .. واقعا تو این کشور چه خبره ! 


..

یه توصیف کلی : خیابون عریض با کلی دوچرخه و جاده مخصوصشون .. 

بسیار هم خلوت ! انگار نه انگار پر جمعیت ترین کشوره 


ماشاللع تو بحث جمعیت هیشکی به پای خودمون نمیرسه .. 


  • ۹ نظر
  • ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۴۵
  • sina S.M

صرفا جهت اطلاع : سال نو ایران نیستیم !

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۱۹ ب.ظ

هواپیما به مقصد چین ساعت ۸ اینا راه میفته ! 


اگر قسمت شد و اونجا با ترشی تره نخوردنمون و زنده موندیم سفرنامه مینویسم ^_^ 


اینم یه کار خفن از یه دی جی ترکیه ای ^^ 



دریافت

  • sina S.M

هق هق های بی صدا و درد گلوی ناشی از آن :(

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۱۵ ق.ظ

هق هق های یواشکی زیر پتو ... همان موقعشم مامان میگفت گریه میکردم .. 

چه برسد به حالا که دیگر طعم نوستالژی هم به خودش گرفته .. 

از لذت بخش ترین گریه های زندگیم .. که با هیچ خنده ای عوضش نمیکنم 

:)

  • ۶ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۱۵
  • sina S.M