یک وبلاگ آزاد ! هر انتقادی به جاست.

آدم های واقعی

توی کلاس زبان گفتم که وبلاگ دارم . 

وقتی به استاد معلم یا هرچی که هست گفتم که به نویسندگی علاقه دارم گفت خب پس میتونی یه وبلاگ داشته باشی ! 
جواب دادم : 
Actually i have 

از کنار موضوع گذشت اما بعد وقتی بعد ده دقیقه خیلی ناگهانی پرسید ، 
Do you write diary in your weblog ? Or story ? 

گفتم جفتش . 

بعد گفت آیا اونا از هم جدان ؟ ( saperate )

نفهمیدم . شاید میگفت یک پوشه برای داستان داری و یک پوشه برای روزمره نویسی و یا اینکه جفتشان مخلوط است . 

گفتم ایچ پست کامز افتر انادر و خب فکر کنم دستش اومد یه چیز هایی . 

یک نفر پرسید چه سبکی مینویسی . یک خانم لاغر و عجیب و جالب از آنهایی که در نگاه اول ازشان متنفر نمیشوم . متاسفانه کم نیستند زن هایی که در نگاه اول دنبال یک ویژگی شیطانی در آنها هستم اسمش قضاوته . فک نکنم تا زمانی که توی محدوده ذهن خودم و البته توی وبلاگ باشه ایرادی داشته باشه.

در جواب اینکه چرسید چه سبکی مینویسی ..
 گفتم فیکشن . بعد اصلاح کردم فیکشنال .. بعد دیدم همه گیج شدن و استاد داره تیکه میندازه ... گفتم فانتزی . بعد یکم آرامش و ثبات برگشت به کلاس . 

حس جالب و آرام بخشی بود . آدم هایی که میدیدمشان روبرویم نشسته بودند یک جور هایی برایشان جالب بود که من وقتم را صرف اینکار ها میکنم . 

یاد چند روز قبلش افتادم . که داستانم را در یک گروه تلگرامی گذاشته بودم و چند نفری گفته بودند داستان چیز خاصی نداشت و طنز خشک و بی روحی داشت . من هم جواب نقدشان را میدادم و شاکی میشدند و میگفتند نویسنده باید نظر ها را بپذیرد . نباید جوابی بدهد . یک ابله حرامزاده هم گفته بود من داستانتان را نمیخوانم . و من در جوابش نوشته بودم : وای به روزی که نخواندن مقدم بر خواندن شود . 

و دلایل مسخره خودش را اورده بود . حتی یک نفر قبل از خواندن داستان با توجه به نقد های دیگران سعی میکرد داستانم را نقد کند . 

از آن گروه لفت دادم ولی قبلش گفتم یکی از نویسنده های معروف از این داستان خوشش اومده و دلیل نمیشه چون ۵ نفر گفتند داستان سبک بدی دارد من هم باید سبکم را عوض کنم . 

گاهی وقت ها حس میکنم باید ازین دنیای لعنتی جدا شوم . اینترنت را میگویم . وقتی واردش شدم حسابی خوشم می آمد چون اینجوری دیده میشدم . ولی الان دیگه گوشه گیر نیستم . الان جمع های واقعی را به جمع های مجازی ترجیح میدهم . 

این نکته وقتی در نظرم پر رنگ شد که وسط کلاس زبان داشتم در گروه تلگرامی ای با یک دختر بحث و جدل میکردم . واقعا اونتو یک جنگ جهانی در کار بود . توی پی وی اش چند تا درشت بارش کرده بودم که همه اش دلیل داشت . بعد آنها را یکی یکی فروارد کرده بود داخل گروه و و خب به همین منوالی که گفتم یک جنگ اساسی آنجا برقرار بود ... بعد بقل دستی ام مردی ۳۳ ساله و خونگرم بود که اتفاقا هم رشته ای من بود . زد روی شانه ام و با لبخند گفت سینا وسط کلاسیم ! چت نکن اینقدر. 

به دور و برم نگاه کردم . یک اتاق تمیز با کلی آدم باحال و سن و سال دار که مسلمن منطق بیشتری از آن بچه توی تلگرام داشتند . بعلاوه چند تا دختر و یک استاد خونگرم که سواد انگلیسی اش فوق العاده بود و میتوانستم کلی چیز ازش یاد بگیرم ... 

و امیر حسین . کسی که دو روز بود میشناختمش ولی اونقدر رفتارش خوب بود که باورم نمیشد ! آیا باید این دنیا رنگارنگ جالب و شکل دار رو بیخیال میشدم و توی دنیای کثیف دوبعدی تلگرام با اون دختره دعوا میکردم ؟؟؟ 

در حال حاضر برام سخته که از اون گروه لفت بدم . با اینکه ۵ نفر بیشتر نیستیم و من سه نفرشان را بلاک کرده ام ... اما با کم حرف زدن سعی میکنم کم کم از فضای مجازی بیرون بیایم ... 

واقعا این فضا رو باید آدم به چپش بگیره .. مگرنه به مشکل میخوره .
علی یکی از دوستای دانشگاهم هم عضو اون گروه بود . 
و چند وقت پیش از اون گروه لفت داد . در واقع سر همون قضیه جنگ جهانی که توی کلاس زبان داشتم . بهش گفته بودم بیا طرف من . 

چند پیام داده بود و اینها . بعد از دو ساعت از گروه لفت داد . گفتم چیکار میکنی ! گفت دیوونه خونه بود ... 

به همان سادگی ! 
گفتم : واقعا !! ولی من لفت نمیدم چون پا پس کشیدنه . 
گفت : "وقتت رو هدر نده . من کسی بوده که کاملا باش رفیق بودم ولی به خاطر اینکه وقتم هدر نره باش قطع رابطه کردم ... اینا که دیگه رفیق هم نیستن حتی یه مشت غریبن ..." 


در آن لحظه کاملا بهش حسودیم شد . اما سعی کردم به رویم نیاورم . گفتم منم چند روز دیگه لفت میدم اگر اوضاع به نفع من تموم نشد ... 

اما اینکار را نکردم . من مثل علی نبودم ... به فضاهای اینچنینی معتاد بودم و یک دفعه نمیشد بگذارمش کنار ... 
 
فکر میکردم با کمتر نوشتن توی اینجا عطش من برای مجازی از بین میره ... ولی این عطش خیلی ناخودآگاه سر از گروهای تلگرامی در اورد و ازون طریق تغذیه شد :/ 

ارسال نظر نداریم 

sina S.M
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان